{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③
_بخش دوم_
"بهشون گفتم برن تا بتونم باهات حرف بزنم"
"چه حرفی؟"
"حالت خوبه؟"
"خوبم."
"آیلین خیلی...خیلی دلم برات تنگ شده"
"این حرفا...مال ما نیست.ما بچه داریم.بچه هامون نوجونن غرور دارن.تو دختر داری.می‌دونی دختراچقدر رو پدرشون حساسن؟می‌دونی چقدر لطیفن؟می‌دونی پسر من چقدر حسوده؟این حرفا برای هجده سال پیش بود"
"این حرف ها هم مال الان نیست.این...حرفای تو نیست.آیلینِ من هیچوقت-
"منو مال خودت صدا نکن.من مال تو نیستم"
"آره.بعد از اینکه منِ بی‌غیرت گذاشتم زن اون مردکِ هوس باز بشی...من...من جوون بودم.مغرور بودم.غرورم شکسته بود و خیلی داغون بودم ولی تو بی خاطر بی عرضه‌گی من هجده سال عذاب کشیدی"
"پس بالاخره فهمیدی؟"
"خیلی دیره"
"ولی بازم...تو فهمیدی‌.تو حالا درک می‌کنی."
کنارم می‌نشیند"من اشتباه بزرگ و نابخشودنی ای کردم و هجده سال بخاطرش زجر کشیدم.من پشتتو وقتی فکر می‌کردی فقط منو داری خالی کردم.همشو می‌دونم.ولی می‌شه ببخشی؟می‌شه اشتباه نا بخشودنی منو ببخشی؟"
"نه مارکوس.نمی‌شه."
"چرا؟نمی‌تونی سعی کنی؟فقط یکم؟"
"تو سعی نکردی.من دارم واسه کی خودمو از چشم بچه هام می‌ندازم؟واسه کسی که تا لندن نیومد که یه دفعه منو ببینه؟کسی که هجده سال دلتنگم نشد؟"
"میومدم اونجا تا ترک های شکم و لباس های حاملگی‌ت رو ببینم؟یا بچه هات رو؟"
"خودمو!خودِ لعنتیمو!نمی‌تونستی؟"
"تو مرد نیستی‌.مردها رو درک نمی‌کنی.اینکه نیومدم به این معنی نیست که دوست ندارم.من عاشقتم هرشب بهت فکر می‌کنم هرروز بهت فکر می‌کنم از روزی که برگشتی قلبم یه لحظه آروم نگرفته من...من تا بن دندون می‌خوامت.همیشه خواستم...فقط می‌خوام همینو بدونی؟"
"یعنی هنوزم...مثل روزای اول؟"
"بیشتر از روزای اول.آیلین...نمی‌دونی.نمی‌دونی چطور دارم می‌میرم برات.من باید از بچه توبیاس بدم بیاد ولی بخاطر اون بخش وجودش که از توعه دلم نمیاد حتی یه خار به پاش بره چه برسه به اینکه باهاش دوئل کنم.من هرلحظه دارم فرومی‌پاشم. هرلحظه که موهای روشنت تو باد می‌رقصه و صورت قشنگت زیر نور آفتاب می‌درخشه و لبخندت از همون خورشید درخشان تره...دوست دارم آیلین"
"حرفات خوشحالم می‌کنه ولی به وجد نمیاردم.من دیگه پیرم مارکوس.دیگه سن عشق و عاشقیم گذشته.دیگه عاشقت نیستم."
دستم را می‌گیرد"آیلین اینطوری نکن...یه فرصت دیگه بهم بده"
"نمی‌فهمی چی می‌گم؟من دوست ندارم.می‌خوای با کسی باشی که دوست نداره؟"
"دوباره از اول عاشقم شو.من کمکت می‌کنم من کنارتم.بیا از اول شروع کنیم"
"دلم خیلی ازت شکسته.طوری که هیچکس هیچ جا اینطور دلمو نشکسته بود.تو حرف بقیه رو باور کردی.مثل بقیه بودی و گناهت از بقیه سنگین تر بود.تو باید پشتم می‌بودی باید می‌زدی تو دهن هرکسی که می‌خواست پشت سرم حرف بزنه ولی حرفای تو از اونا تند تر بود.حالا می‌تونم این مژده رو بهتون بدم که من کاملاً نابود شدم.تمام تیر هاتون به هدف نشست و من حالا فقط یه پوسته متحرکم که مثل روح سرگردون میچرخه تا ببینه کجا آدما ازش متنفر نیستن.می‌دونی این یعنی چی مارک؟"
"بذار جبران کنم"
"من الان دیگه عشق نمی‌خوام.حرفات برام بی معنیه"
"خواهش می‌کنم!نذار یه بار دیگه ببازم"
"تو برنده شدی مارک.اونی که باخته منم"
شانه هایم را می‌گیرد و نگاهم می‌کند"من برنده نمی‌شم وقتی که تو ببازی!من کنارتم نه رو به روت!خواهش می‌کنم یه فرصت دیگه بهم بده.لطفا آیلین.لطفا."
نگاهش صادق و مصمم و شرمنده است.دلم می‌خواهد باور کنم.من می‌دانم که او چقدر مغرور است و چقدر مهمم که الان دارد اینطور التماس می‌کند ولی که چه؟چه اهمیتی دارد؟هرچقدر هم که تنها عشقم باشد،من دیگر دلی برای عشق ورزیدن ندارم."بهش فکر می‌کنم مارکوس دیوید.بهش فکر می‌کنم"
"واقعا؟"
"واقعا"
"ممنونم عزیزم!خیلی خیلی ممنونم"
دیدگاه ها (۹)

خب بریم پارت؟

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش اول_ من پرندگانی را می شن...

چرا هیچکس پارت بعدِ 𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷رو نمیخواد؟د...

عاشقانه های شبنم

ادامه پارت ۵۳

دنبال کن دنبال شی رقیه فمیلی رقیه دوست داره

𓆩♡𓆪 ریکشن BTS وقتی می‌خوان بهمون اعتراف کنن…ولی قبل از اینکه...

morning bitter 🌅ادامه یport 14! سریو :اون الان چهارم وبه ان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط