{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم

‌‌من از میان ریشه‌های گیاهان گوشتخوار می‌آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند.
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ‌های مرا تکه تکه می‌کردند.
وقتی که چشم‌های کودکانهٔ عشق مرا
با دستمال تیرهٔ قانون می‌بستند
و از شقیقه‌های مضطرب آرزوی من
فواره‌های خون به بیرون می‌پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم، باید، باید، باید
دیوانه‌وار دوست بدارم.
یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظهٔ آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ‌های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می‌لرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیه‌های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل‌ها را بنویس. ‌
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می‌شوند و می‌میرند
من شبدر چهارپری را می‌بویم
که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی
من بود؟
آیا دوباره من از پله‌های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می‌زند سلام
بگویم؟ ‌
حس می‌کنم که وقت گذشته ست
حس می‌کنم که «لحظه» سهم من از برگ‌های تاریخ ست
حس می‌کنم که میز فاصلهٔ کاذبی ست در میان گیسوان
من و دست‌های این غریبهٔ غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می‌بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می‌خواهد؟ ‌
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم
. #فروغ_فرخزاد
شعرِ پنجره، کتابِ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
دیدگاه ها (۱)

ای خدای مهربانم…گاهی فقط دلم می‌خواهد با تو حرف بزنم، بی‌هیچ...

اینک تو کجا هستی ای یار منآیا به مانند نسیم شب زنده‌داری می‌...

عاشقانه های شبنم

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

مردی که در کنارم بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط