عاشقانه
گرچه نظر نیست مرا جز تو کس
این دلِ بیچاره روان بر قفس
با پرِ زخمی همه جا سوی تو
عقل فرو مانده و گوید که بس
پر زده ام بر همه عالم ولی
نیست نشانی بجُز از خار وخس
بر رهِ پُر پیچ و خمِ عشق تو
مانده ام و رفته نشانِ نفس
خواب ندارم که ببینم تو را
شاخه ی خشکیده نخواهم هرس
این دلِ بیچاره روان بر قفس
با پرِ زخمی همه جا سوی تو
عقل فرو مانده و گوید که بس
پر زده ام بر همه عالم ولی
نیست نشانی بجُز از خار وخس
بر رهِ پُر پیچ و خمِ عشق تو
مانده ام و رفته نشانِ نفس
خواب ندارم که ببینم تو را
شاخه ی خشکیده نخواهم هرس
۱۱.۰k
۱۰ شهریور ۱۴۰۱