ماجرای خواندنی بقالی رفتن فرزند رهبر انقلاب

ماجرای خواندنی بقالی رفتن فرزند رهبر انقلاب

محمدکاظم روحانی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر در وبلاگ شخصی خود نوشت:

یک روز عصر برای خرید به مغازه ای در یکی از محلات تهران رفتم. به طور اتفاقی یکی از فرزندان رهبر معظم انقلاب هم آنجا کالایی را برداشته و در صف پرداخت وجه آن بود. بنده یک نفر بعد از ایشان در نوبت بودم وقتی متوجه حضور من شد سلام علیکی معمولی کردیم. منتظر بودم ببینم فروشنده چه واکنشی دارد؟

نوبت ایشان رسید فروشنده با لحن معمولی پرسید چی داری حاجی؟ آقا سید هم کالا را روی میز گذاشت و پولش را داد و خداحافظی کرد و رفت.

نوبت به من که رسید، صاحب مغازه که آن طرف تر نشسته بود و قیافه ای اصطلاحا داش مشتی داشت بلند شد و اومد جلو و گفت: جناب روحانی نژاد قابل نداره افتخار دادید به مغازه من آمدید بفرمایید و خطاب به فروشنده گفت: از این خبرنگار مردم دار! پول نگیر.. و من با اصرار پرداختم!

✔اینجا بود که دلم نیامد از موضوع بگذرم و گفتم این کار را باید با مشتری قبلی می کردید؟! یک مردم دار واقعی بود. گفت کدوم همون سید؟ گفتم بله. گفت بابا از این ها همه جا زیادند... گفتم ولی این فرق میکرد. پرسید مگه کی بود؟ گفتم یکی از فرزندان رهبری است، صاحب مغازه با تعجب لحظاتی به من نگاه کرد و پرید بیرون ببیند مشتری رفته یا هست. گفت خب زودتر می گفتید حداقل یک ماچش می کردیم. ایول بابا یعنی این ها هم مثل ما رفت و آمد می کنند؟
محمدکاظم روحانی نژاد
دیدگاه ها (۱)

بهترین کار عمرت را کردی

روایتی از دغدغۀ رهبر انقلاب برای کمک‌رسانی به مردم در بلایای...

007-پنهان در مه - پارت ۷۸

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

وداع با مرجعی که «مجمع‌البحرین» حوزه‌های نجف و قم بوداستاد خ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۵ویو راوی * پرش زم...

چند پارتی (درخواستی)

هندو هم فهمید ولی سلطنت طلب خیر

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :سالروز میلاد سید الکریم، حض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط