{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی بدون اجازش موهاتو رنگ میکنی و....]

_______________________________


وقتی از آرایشگاه بیرون اومدم دستم رو لای موهام بردم و دوباره به رنگشون نگاه کردم

"+وای خدای مننننن

هنوزم باورم نمیشد بالاخره موهام صورتی شده بودن
گوشیم رو از توی کیفم درآوردم و دوباره عکسایی رو که گرفته بودم نگاه کردم
توی یکی از عکسا موهام روی یه شونه م ریخته بودن و توی اون یکی سرم رو یه کم کج کرده بودم تا رنگشون بهتر دیده بشه

همه عکس ها رو دوست داشتم و نمیتونستم تصمیم بگیرم کدومشون قشنگ تر شده
وای کاش میتونستم همین الان عکسامو برای تهیونگ بفرستم
ولی اگه عکس ها رو ببینه کارم تمومه صددرصد خیلی اعصبی میشه
حتی تصور قیافش اگه منو با موهای صورتی ببینه هم ترسناکه
گوشیم رو توی کیفم گذاشتم و راه افتادم سمت ماشین
وقتی سوار شدم یه بار دیگه خودم رو توی آینه نگاه کردم و موهام رو مرتب کردم

"+خببب چیکار کنم فعلا تهیونگ موهامو نبینه

هوفی کشیدم و سرمو روی فرمون گذاشتم یهو فکری به ذهنم رسید

" +فهمیدم کلاه...
"+میریم کلاه میخرم

لبخندی زدم و ماشین رو روشن کردم و شروع کردم به رانندگی

࿐ ویو چند دقیقه بعد ࿐

ماشین رو توقف کردم و نگاهی به مغازه صورتی سفید اون طرف خیابون کردم از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت مغازه

در مغازه رو باز کردم و وارد شدم
همین که پام رو داخل گذاشتم نگاهم به دکور قشنگ مغازه افتاد
دیوارها سفید بودن و قفسه های صورتی کم رنگی که دور تا دور مغازه قرار گرفته بودن پر از کلاه های رنگارنگ بودن
از کلاه های بافتنی و پشمی گرفته تا کلاه های کپ و مدل های گشاد و اسپرت که هر کدوم توی رنگ ها و طرح های مختلف کنار هم چیده شده بودن
وسط مغازه چند تا استند سفید قرار داشت که روی هر کدوم مدل های مختلف کلاه آویزون شده بود و چند تا آینه قدی با قاب صورتی هم بین قفسه ها دیده میشدن
نور گرم چراغ ها روی رنگ های مختلف کلاه ها افتاده بود و فضای مغازه رو حسابی دلنشین کرده بود
چند تا مشتری هم مشغول امتحان کردن کلاه ها بودن و فروشنده پشت پیشخوان ایستاده بود و با یکی از مشتری ها صحبت میکرد

آروم چند قدم جلو رفتم
راستش خودمم فکر نمیکردم یه روز به خاطر قایم کردن موهام از شوهرم مجبور بشم دنبال کلاه بگردم
اگه تهیونگ میفهمید احتمالا تا آخر عمرم این ماجرا رو بهم یادآوری میکرد
به سمت قفسه ای که کلاه های مشکی روی اون قرار داشتن رفتم و چند مدل رو از نزدیک نگاه کردم
بالاخره چشمم به یه کلاه مشکی گشاد افتاد که دقیقا همون چیزی بود که دنبالش میگشتم
برداشتمش و جلوی آینه روی سرم گذاشتم
بعد موهام رو تا جایی که میتونستم زیر کلاه جمع کردم و سرم رو به چپ و راست چرخوندم
تقریبا چیزی از موهام معلوم نبود
لبخند زدم و با رضایت به خودم توی آینه نگاه کردم

"+همینه

کلاه رو از سرم برداشتم و به سمت پیشخوان رفتم
فروشنده با لبخند نگام کرد و پرسید

فروشنده: همینو میخواین عزیزم

سرم رو تکون دادم

" +آره ممنونم

کارتمو در آوردم و. به فروشنده دادم
بعد از پرداخت پول کلاه رو برداشتم و از مغازه بیرون اومدم
وقتی سوار ماشین شدم کلاه رو روی سرم گذاشتم و یه بار دیگه خودم رو توی آینه نگاه کردم
حالا فقط باید میرفتم خونه و امیدوار میموندم که تهیونگ تا وقتی خودم آماده نشدم متوجه رنگ موهام نشه

𓂃 ࣪فلش به به 30 دقیقه بعد ... 𓂃

______________________________

چقدر دوستون دارم خدایی😂✨💞💋
دیدگاه ها (۴۹)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

پارت سیزدهم《مغازه》《Custom kiss》 ویو تهی...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

معامله نهاییپارت ۵۷۸۸۷۴۳۴۷۸۹۶۴۴۷۸۷۵کیکو بی وفا ولم کرد تا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط