{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب است

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب است
چشمهایم ز غمت نیمه یِ شب بی خواب است
جرعه ی وصلِ تو را می طلبم وقت نیاز
روحِ بی طاقتِ من مستِ شرابِ ناب است
خونِ عاشق به قَدَح گر بخوری نوشت باد
رسمِ عاشق کشی اینجا به حقیقت باب است
داستان تو وَمن در صدفِ شعر و کلام
قصه ی مُردن ماهی به کفی بی آب است
بس که رنجور شدم از غم دوری رُخَت
بختِ افسرده ی من خفته وَ مست خواب است
سرزنش هایِ رفیقان و غرورت ای دوست
همگی در نظرم مثل حباب و آب است

بودن لحظه ی آغوش تو درسایه ی عشق
مثل" احساسِ "خدا،همچوشبی مهتاب است
دیدگاه ها (۱)

پشتِ در منتظرم جان و دلم بی تاب استچشمهایم ز غمت  نیمه یِ شب...

بر رخت دستی بکش دیوانه کن مهتاب راگیره از مو باز کن محصور کن...

بر رخت دستی بکش دیوانه کن مهتاب راگیره از مو باز کن محصور کن...

تمام شب در میخـانه را کمین زده امسیاه مست ترین تاک را زمین ز...

کـــجـا یی دلبر زیـــبـا ، کجا یی؟ شدم از عشــــق...

اندوه تـــو شــــد وارد كاشـــــانه ام امشب مهمــــان عزیز آ...

نرگس بیمار تو گشته پرستار منتا چه کند این طبیب با دل بیمار م...

تسلیت

میترا داودی نیا

اولین سناریو ی پخم.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط