{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان می کنم هر آدمی

گمان می کنم هر آدمی
باید پشت پنجره ی اتاقش،
یک گلدان گل شمعدانی
داشته باشد،
که هر بار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد،
یادش بیفتد که روزهای درد هم
به پایان می رسند.
باید یک شعر داشته باشد
که تمام روزها به آواز بخواندش،
یک شعر شیرین،
برای روزهای کلافگی اش..!
باید شب ها از روی تختش
بتواند ماه را ببیند،
بتواند ستاره ها را بشمارد،
تا وقتی سپیده دمید،
نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد،
پلک هایش را باز کند
و یادش بیاید چراغ جهان
بخاطر او روشن شده است،این پستم تقدیم میکنم به شراره خانوم
دیدگاه ها (۴)

دلم میخواهد بنشینی رو به رویمدرست رو به رویم به فاصله ی کمتر...

ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﯽ رود ﺗﻮ ﻣﯽ روی ﻣﻦ ﻣﯽ روم و ﺗﻨﻬﺎ درﺧﺖ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪی ﮐﻪ ﻫﺮ ر...

m.h

m.h

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

‌گمان می کنم هر آدمیباید پشت پنجره ی اتاقشیک گلدان گل شمعدان...

‌ گمان می کنم هر آدمیباید پشت پنجره ی اتاقشیک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط