ساقیا، ما سرِ مِی خوردنمان حسّاسیم
ساقیا، ما سرِ مِی خوردنمان حسّاسیم
همگی منتظرِ ساقیِ مان عبّاسیم
ساقیا میکده ات نام وَر و شاخص نیست
هر که نوشید یقین کرده مِی اَت خالص نیست
باده یِ ما رگِه و جوهره اش از نور است
لیک جامِ میِ تو ماحَصَلِ انگور است
هر که نوشید از این ساغرِ بیرنگ و لعاب
شده مبهوت مِی و میکده و جام شراب
لاجرم ما ز خُمِ کرب و بلا نوشیدیم
لاله گونیم ز بس در خُمِ وی جوشیدیم
گر چه بیخود شده ایم و همگی مِی زده ایم
مستِ مستیم، ولی باز پیِ مِیکده ایم
حاصل مستی ما زخمه زدن با قمه است
اوجِ سرمستیِ او خانقهِ علقمه است
جامِ عباس مِی اَش ارزش مُردن دارد
آنکه خورده ست، زِ نو رغبتِ بردن دارد
جامِ عبّاس شرابش ز میِ ایمان است
شهدِ آن باعثِ آسایشِ هر انسان است
اینچنین نیست که با ناصیه نیرنگ زنیم
چونکه مستیم به ناموسِ کسی چنگ زنیم
خُمِ عبّاس شرابش کهن و شیرین است
آنکه خوردست براتِ نجفش تضمین است
ما که با باده و مِی غرقِ سرور و شعفیم
همگی جیره خور سفره یِ شاهِ نجفیم
خودمان نیز در این دشتِ بلا وا ماندیم
همچو مجنون همگی در پیِ لیلا ماندیم
ما همه نوکرِ آن ساقیِ بی تزویریم
عاقبت کنجِ همین میکده ها می میریم
همگی منتظرِ ساقیِ مان عبّاسیم
ساقیا میکده ات نام وَر و شاخص نیست
هر که نوشید یقین کرده مِی اَت خالص نیست
باده یِ ما رگِه و جوهره اش از نور است
لیک جامِ میِ تو ماحَصَلِ انگور است
هر که نوشید از این ساغرِ بیرنگ و لعاب
شده مبهوت مِی و میکده و جام شراب
لاجرم ما ز خُمِ کرب و بلا نوشیدیم
لاله گونیم ز بس در خُمِ وی جوشیدیم
گر چه بیخود شده ایم و همگی مِی زده ایم
مستِ مستیم، ولی باز پیِ مِیکده ایم
حاصل مستی ما زخمه زدن با قمه است
اوجِ سرمستیِ او خانقهِ علقمه است
جامِ عباس مِی اَش ارزش مُردن دارد
آنکه خورده ست، زِ نو رغبتِ بردن دارد
جامِ عبّاس شرابش ز میِ ایمان است
شهدِ آن باعثِ آسایشِ هر انسان است
اینچنین نیست که با ناصیه نیرنگ زنیم
چونکه مستیم به ناموسِ کسی چنگ زنیم
خُمِ عبّاس شرابش کهن و شیرین است
آنکه خوردست براتِ نجفش تضمین است
ما که با باده و مِی غرقِ سرور و شعفیم
همگی جیره خور سفره یِ شاهِ نجفیم
خودمان نیز در این دشتِ بلا وا ماندیم
همچو مجنون همگی در پیِ لیلا ماندیم
ما همه نوکرِ آن ساقیِ بی تزویریم
عاقبت کنجِ همین میکده ها می میریم
- ۹۹۹
- ۲۹ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط