{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب، دروغی به من بگو

شب، دروغی به من بگو
دروغی که با هزارتوها، مفصل‌ها و روشنایی هستی‌بخش
زخم‌های مرا بشوید.

می‌دانم که از گریزها
خلاء
دلبستگی
پرتگاه
عشق هستی یافته از موسیقی
فقط واژه‌ها باقی مانده است

آینه‌ای که در آن نقصان یافته‌ام در هر نگاه من
گل شکفته شده بر تنه گمشده ما*
در آستانه عبور از خوابی بلورین است
نسیم خم شده از آتش
تو
یادم کنید
دیدگاه ها (۱)

گلی آبی رنگ برای تو برگزیدماز سمفونی امواج مرده بر ساحلاز سو...

غریبم؛در این شهر،نه زیبایی است که تسلایم دهدنه چهره ای آشناد...

بیاپیدا کن مرادر لحظه غایبی که به جستجوی کسیبه یاد کسی نبوده...

من باهارم تو زمینمن زمینم تو درختمن درختم تو باهار ــنازِ ان...

شب، دروغی به من بگودروغی که با هزارتوها، مفصل‌ها و روشنایی ه...

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

عشق زیبای دلینا تا ابد :)!

ولی ترکیب این دوتارو هم دوسداشتم :)!

ولی این فیلم . . ;)!

وای:))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط