{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏صدای ساز و دهل از خانه مرد اشرافی بلند بود. رهگذر پرسید

‏صدای ساز و دهل از خانه مرد اشرافی بلند بود. رهگذر پرسید صاحب این منزل بنده است یا آزاد؟ خادم بشر بن حارث گفت این چه سوالی است؟ معلوم است که صاحب این خانه آزاد است! بشر گفت دیر آمدی! خادم گفت چنان شد. بشر با پای برهنه در کوچه ها می‌دوید و می‌گفت آقا به خدا من بنده ام! من تابع دستورات خدا هستم و این گونه با نفس موسی بن جعفر ع، بشر از اولیاء الهی شد.
#آزاد #حجاب #حکم_خدا #شرع #قانون #دانشگاه_تهران #بی_حجابی #کشف_حجاب
دیدگاه ها (۱)

بابایِ امام رضایِ خوبموقتی صدای آواز غنا و ساز را شنید از کن...

روزی امام از کوچه های بغداد می گذشت. از یک خانه ای صدای عربد...

صدای ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می‏گذشت، ...

پرسش و پاسخی خواندنی با موضوع حجاب گزیده ای از سخنان حجت الا...

#داستان_های_اخلاقی✍ ️ پشیمانی از #گناه🔸 روزی #امام_کاظم علیه...

ماجرای ضرب المثل خر من از کره گی دم نداشت.مردی خری دید به گل...

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درم...

از کرَه گی دُم نداشتن... مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب ...

روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست...

{ لاتحاول ان تجعل ملابسك اغلىشيء فيك حتى لا تجد نفسك يوماً ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط