{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
یک جرعه خرابم کرد، پیمانه چنین باید

تا کرد بنا عشقت، افسانهٔ هجران را
در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید

از بس که غبار غم، از سینه بشد رُفته
تا زانوی دل گرد است، این خانه چنین باید

بیگانه به دور من، رخساره کند پنهان
رنجش نتوان کردن، بیگانه چنین باید

نادیده جمال او، مهرش ز دلم سر زد ناکاشته میروید، این دانه چنین باید

می بینم و می جویم، میچینم ومیریزم
میخندم و میگریم، دیوانه چنین باید

در خون، جگر عرفی، می غلتد و میسوزد
در آتش خود رقصد، پروانه چنین باید
دیدگاه ها (۸)

‌ هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیما...

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیمانه...

هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیمانه...

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

#ایران #مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسراییل #باسم_الکربلایی #محمد_...

پاییز تو عاشق می کند!!باران عاشق تر!!!!حالا تو بگو این باران...

هر سقوط پایان کار نیست!!

تازه میفهمم طبیعت چقدر با احساسات آدم هماهنگه!!!!!!!مثل بارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط