من عـاشق عشقـم، چه بسوزم، چه بسازم
من عـاشق عشقـم، چه بسوزم، چه بسازم
عشق است که هر کار کند عین صواب است
معشـوق اگـر خـون مـرا ریـخت بـهحق ریخت
خونریزی معشوق هم از روی حساب است
تب کردن تــو، مُــردن من هــر دو بهـــانــه
عشق است که بین من و تو در تبوتاب است
صــد بــار تفـأل زدم و فـال یـکـی بـــود
"ما را ز خیال تو چه پروای شراب است"
عشق است که هر کار کند عین صواب است
معشـوق اگـر خـون مـرا ریـخت بـهحق ریخت
خونریزی معشوق هم از روی حساب است
تب کردن تــو، مُــردن من هــر دو بهـــانــه
عشق است که بین من و تو در تبوتاب است
صــد بــار تفـأل زدم و فـال یـکـی بـــود
"ما را ز خیال تو چه پروای شراب است"
- ۹۰۰
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط