{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجا

درد زده است جان من میوه‌ی جان من کجا
درد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا
دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستم
این همه اشک عاریه است اشک روان من کجا
او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهان
من که خرابه اندرم گنج نهان من کجا
یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون
بند روان گسسته‌ام انس روان من کجا
گه گهی آن شکرفشان سرکه فشان ز لب شدی
گرم جگر شدم ز تب سرکه‌فشان من کجا
روز به روز بر فلک بخشش عافیت بود
آن همه را رسیده بخش ای فلک آن من کجا
ناله‌ی اگر دادستان شد از فلک
ناله‌ی من نبست غم دادستان من کجا
دیدگاه ها (۴)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

حماسی

چند پارتی بازی ممنوع

عاشقانه سفر طبیعتگردی باجانانم

خاک سیه مباش که کس برنگیردت ایینه شو که خدمت آن ماهرو کنی جا...

یکی ست که صباح و مسا از «قتیل» می خواند برای قافله ها «الرحیل» می خواند

همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه مصیبت به دوش...

#شام_غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریختهزار کوه ...

چشم فروبسته اگر وا کنیدرتو بود هر چه تمنا کنیعافیت از غیر نص...

چشم فروبسته اگر وا کنیدرتو بود هر چه تمنا کنیعافیت از غیر نص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط