{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایتی از کریم خان زند:

حکایتی از کریم خان زند:

مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند...
سربازان مانع ورودش مي شوند!
خان زند ناله و فرياد مرد را مي شنود
ومي پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان؛
وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند...
مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد:
چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟
مرد مي گويد دزد،
همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم !
خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!
مرد مي گويد: من خوابيده بودم!
خان مي گويد: خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟
مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود
وسرمشق آزادي خواهان مي شود .مرد ميگويد:
من خوابيده بودم، چون فكر ميكردم تو بيداري...!

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند ودستور جبران خسارت اورا میدهد .....

آری.باید بزرگان بیدار باشند تا مردم آسوده بخوابند!
حاکمیت دارای مسئولیت می باشد و نه حق و حقوق ....
دیدگاه ها (۱۰)

ووووووویییییی

بههههله:)))

انسانيتو به چی فروختی افراطی ؟؟؟؟؟؟؟؟ 95% يادت نره

اختلاس در کشور ما از فنون نوپاست؛ لذا باید هر چه بیش تر دربا...

حکایتی از کریم خان زند:----------------------------مردي به د...

حکايتي از کريم خان زند:----------------------------مردي به د...

حکایتی از کریم خان زند: ---------------------------- مردي به...

حکایتی از کریم خان زند:-----------------مردي به دربار خان زن...

. حکایتی از کریم خان زند:----------------------------مردي به...

حکایتی از کریمخان زندمردی به دربار خان زند می رود و با ناله ...

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا ک...

)(حکایت مال باختھ و کریم خان زند)(مردی به دربار خان زند می ر...

#حکایت/ شکایت از کریم خان زند مردی به دربار خان زند می رود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط