روزی امام زمان عج به مغازه سید عبد الکریم رفت سیدعبدالکر

روزی امام زمان عج به مغازه سید عبد الکریم رفت سیدعبدالکریم،کفش های مرا میبینی؟گفتم: بله آقا جان.
فرمودند کفش های من احتیاج به پینه دارد،میشود کفشهای مرا پینه بزنی؟گفتم:آقا جان من قول دادم به دیگران،اگرالان مشغول پینه زدن کفشهای شما بشوم به قولم نمیتوانم عمل کنم، قول میشوم. چشم آقا جان حتما پینه میزنم ،اما اجازه دهید به قولهایی که داده ام عمل کنم؛ بعداً.
برای بار دوم حضرت فرمودند:سیّد عبدالکریم میشود کفش های مرا پینه بزنی؟
میگوید:آقا جان قربانتان بشوم خدمتتان که عرض کردم، روی چشمم، من قول داده ام، به قولم عمل کنم؛ بعداٌ.
برای مرتبه سوم حضرت فرمود:سیّد عبدالکریم میشود این کفشهای مرا پینه بزنی؟
بلند شدم آمدم خدمت آقا، با دستهایم کمر آقا را محکم گرفتم، گفتم آقا جان من که عرض کردم به دیگران قول داده ام؛ چشم. نوکرتم؛ اما اگر این بار بگویید میشود کفشهای مرا پینه بزنی، همینطوری محکم نگهتان میدارم، فریاد میزنم ای مردمی که دنبال امام زمان هستید، بیایید آقا در مغازه من است.
حضرت شروع کردند به خندیدن. دست مبارکش را زدند به پشت من و گفتند: آفرین،بارك الله؛ عبدالکریم! من می خواستم امتحانت کنم..
دیدگاه ها (۳)

🔴 برو به مردم بگو دعا کنند خدا فرجم را نزدیک کند.🔵 حجت الاسل...

پیام مهم حضرت آیت‌الله جوادی آملیعالم ربانی،صاحب نفس ملکوتی ...

🌷عالم ربانی،صاحب نفس ملکوتی و عارف الهی،حضرت علامه جوادی آمل...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

انتخاب آدمها بین صف حق و باطل ....

سپاه عمر سعد هم اهل نماز و روزه و حج و ذکات و غیره بود اما ا...

سپاه عمر سعد هم اهل نماز و روزه و حج و ذکات و غیره بود اما ا...

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

پرنسس ناخواسته

سید عبدالکریم، پیرمرد کفاش معاصری بود که در تهران زندگی می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط