{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️مواظب کارهای خوبت باش...

❤️مواظب کارهای خوبت باش...

مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنان زن و شوهری بودند.
یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند، این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند. در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، خانم نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.
هنگامی که همه وارد منزل و محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد، می فرماید: تو که هیچ، همه را ریختی زمین!
آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟!
فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت!
یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!

استاد فاطمي نيا

#قرارخوبان
#همسفرتابهشت

https://eitaa.com/joinchat/1432879162Cdfe45ae591
#عروةالوثقی🥰

#تکست_خاص #عاشقانه #عشق #love #تکست_ناب
دیدگاه ها (۳)

اینجا چقدر آسمان نزدیک است...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

آنها را از برف نجات داد

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

سال های دور از خانه

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط