𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺
_بخش دوم_
از کشویم یک پد بهداشتی برمیدارم میچپم توی دستشویی و چند دقیقه بعد برمیگردم.مکس سر راهم سبز میشود"چیپس میخوردی لاشخور؟!"
به خنده میافتم.صدای پدم تا بیرون آمده!"شب تو هم بخیر مکس.نه متاسفانه.فقط پد بود.میخوری؟"
لبخندم را پاسخ میدهد"نه مرسی.سوروس حسابی ترکونده!ری خونه شون کاخه لامصب!"
میگویم"خوشم نمیاد..."
میگوید"احمقی؟یارو تو پول غرقه!یه شبه با کو...ببخشید با کمر افتاده تو ظرف عسل"
بیحوصله میگویم"مبارک صاحبش.چکار کنم"
میگوید"ناراحتی؟"
میگویم"نگرانم.از اینکه این خانواده جدید برای سوروس و جولیت قراره چطور باشن.ما چی میشیم...نمی دونم"
میگوید"جولیت خوشحاله.داشت پژمرده میشد و من هیچ کاری نمیتونستم بکنم ولی حالا...حالش خوبه.چون حال مادرش خوبه.و وقتی که جولیت خوشحاله،منم خوشحالم."
لبخند میزنم"خوبه که انقد دوسش داری...فکر نمیکردم هیچوقت این چیزا رو از تو بشنوم"
میگوید"تو سوروس رو دوست نداری؟یه جوری که شادیش خوشحال بشی؟"
میگویم"البته که دارم...اما اون خوشحال نیست.فقط سرگرمه.این سرگرمی زود از بین میره"
میگوید"ای بچه پررو!پس دوسش داری"لبخندی روی لب هایش هست
میگویم"آره"
لبخندش بزرگتر میشود"خوشحالم فهمیدی که بلک از کو..از ماتحت آسمون نیوفتاده پایین"
شاکی میگویم"میشه انقدر از بلک حرف نزنین؟!"
با لبخند تخسی میگوید"باشه ملکه."
"ملکه چی بود دیگه؟"
"بلاخره کاخ پرنس یه ملکه هم میخواد"
کلیپس موهایم را توی سرش میکوبم و کلیپسم در برخورد با زمین خرد میشود.سرش داد میزنم"بیا!شکستیش!"
شاکی میخندد"تو کوبیدیش تو سر من!"
کلیپس لت و پارم را از روی زمین جمع میکنم"ولی مجبورم کردی."
میگوید"امروز خیلی بهم خوش گذشته و میخوام نرینی توش پس فعلاً خدافظ خواهر"
پوفی میکشم"شب خوش!"
دوباره توی اتاقم میچپم.خودم را روی تخت ول میکنم و تا سه میشمرم و بعد چشمهایم سنگین میشود
_بخش دوم_
از کشویم یک پد بهداشتی برمیدارم میچپم توی دستشویی و چند دقیقه بعد برمیگردم.مکس سر راهم سبز میشود"چیپس میخوردی لاشخور؟!"
به خنده میافتم.صدای پدم تا بیرون آمده!"شب تو هم بخیر مکس.نه متاسفانه.فقط پد بود.میخوری؟"
لبخندم را پاسخ میدهد"نه مرسی.سوروس حسابی ترکونده!ری خونه شون کاخه لامصب!"
میگویم"خوشم نمیاد..."
میگوید"احمقی؟یارو تو پول غرقه!یه شبه با کو...ببخشید با کمر افتاده تو ظرف عسل"
بیحوصله میگویم"مبارک صاحبش.چکار کنم"
میگوید"ناراحتی؟"
میگویم"نگرانم.از اینکه این خانواده جدید برای سوروس و جولیت قراره چطور باشن.ما چی میشیم...نمی دونم"
میگوید"جولیت خوشحاله.داشت پژمرده میشد و من هیچ کاری نمیتونستم بکنم ولی حالا...حالش خوبه.چون حال مادرش خوبه.و وقتی که جولیت خوشحاله،منم خوشحالم."
لبخند میزنم"خوبه که انقد دوسش داری...فکر نمیکردم هیچوقت این چیزا رو از تو بشنوم"
میگوید"تو سوروس رو دوست نداری؟یه جوری که شادیش خوشحال بشی؟"
میگویم"البته که دارم...اما اون خوشحال نیست.فقط سرگرمه.این سرگرمی زود از بین میره"
میگوید"ای بچه پررو!پس دوسش داری"لبخندی روی لب هایش هست
میگویم"آره"
لبخندش بزرگتر میشود"خوشحالم فهمیدی که بلک از کو..از ماتحت آسمون نیوفتاده پایین"
شاکی میگویم"میشه انقدر از بلک حرف نزنین؟!"
با لبخند تخسی میگوید"باشه ملکه."
"ملکه چی بود دیگه؟"
"بلاخره کاخ پرنس یه ملکه هم میخواد"
کلیپس موهایم را توی سرش میکوبم و کلیپسم در برخورد با زمین خرد میشود.سرش داد میزنم"بیا!شکستیش!"
شاکی میخندد"تو کوبیدیش تو سر من!"
کلیپس لت و پارم را از روی زمین جمع میکنم"ولی مجبورم کردی."
میگوید"امروز خیلی بهم خوش گذشته و میخوام نرینی توش پس فعلاً خدافظ خواهر"
پوفی میکشم"شب خوش!"
دوباره توی اتاقم میچپم.خودم را روی تخت ول میکنم و تا سه میشمرم و بعد چشمهایم سنگین میشود
- ۱۱۱
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط