برایت اتّفاق افتاده جسمت، درون چاه بابِل مانده باشد؟
برایت اتّفاق افتاده جسمت، درون چاه بابِل مانده باشد؟
دلت یک دفعه پروازش بگیرد؛ ولی پای تو در گِل مانده باشد؟
ببینی ازخودِ دیروزی ات هم، هزاران سال نوری دور ماندی
میان آنچه بودی، آنچه هستی، جهانی حدّفاصل مانده باشد؟
شده آیا رفیق کهنه ات را، ببینی بعدِ یک مدّت جدایی
تو از دیوانگی هایت بگویی؛ ولی او پاک،عاقل مانده باشد؟
تصوّر کن کسی یک عمر گشته، که شاید لحظه ای آسوده باشد
ولی از آن همه سگ دو زدن ها، فقط درد مفاصل مانده باشد
شده هرگز کسی تا دسته خنجر، درون سینه ات جا کرده باشد
اگرچه او تو را بدجور کشته، دل تو پیش قاتل مانده باشد؟
دلت یک دفعه پروازش بگیرد؛ ولی پای تو در گِل مانده باشد؟
ببینی ازخودِ دیروزی ات هم، هزاران سال نوری دور ماندی
میان آنچه بودی، آنچه هستی، جهانی حدّفاصل مانده باشد؟
شده آیا رفیق کهنه ات را، ببینی بعدِ یک مدّت جدایی
تو از دیوانگی هایت بگویی؛ ولی او پاک،عاقل مانده باشد؟
تصوّر کن کسی یک عمر گشته، که شاید لحظه ای آسوده باشد
ولی از آن همه سگ دو زدن ها، فقط درد مفاصل مانده باشد
شده هرگز کسی تا دسته خنجر، درون سینه ات جا کرده باشد
اگرچه او تو را بدجور کشته، دل تو پیش قاتل مانده باشد؟
- ۳۶۵
- ۱۷ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط