{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم بال و پرم باشی

میخواستم بال و پرم باشی
میخواستم بال و پرت باشم
میخواستم در واپسین لبخند
تصویر چشمان ترت باشم

اشکی نمیریزم که میدانم
در شعله ها گل عطر خواهد داد
من خطبه ی خون تو خواهم شد
تا عطر راز پرپرت باشم

خوب است جامی لب به لب بودن
یک کربلا ام وهب بودن
ای کاش می شد لحظه آخر
یک بوسه روی حنجرت باشم

دیوارهای خانه نم دارد
این خانه بی تو عشق کم دارد
بگذار سر را روی زانویم
بگذارو امشب مادرت باشم
دیدگاه ها (۳)

السلام علیک یا امام رضا(ع) گفتم رضا و کاسه ی دستم فقیر شدمثل...

«مردی بین ما »پارت ۱۷: «آتش زیر خاکستر» نیمه‌شب بود. خانه‌ی ...

گفتم رضا و كاسه ي دستم فقير شدمثل هميشه دست تو دستِ بگير شدگ...

از دبیرستان که بیرون اومدیم شمیم گفت:لادن موافقی به کافی شا...

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

وان شات𝓒𝓱𝓪𝓷𝓶𝓲𝓷✞...«و روزی ابلیس رو به روی خدا زانو زد چون، د...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 3✦.....

برای شهیدی که بیچاره‌مان کرده است!یکم؛ لنز دوربیننمی‌شناختمت...

برای شهیدی که بیچاره‌مان کرده است!یکم؛ لنز دوربیننمی‌شناختمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط