ای که مرا خـوانـده ای ،راه نـشـانـم بـده

ای که مرا خـوانـده ای ،راه نـشـانـم بـده

در شـب ظـلـمــانی ام، مـاه نــشـانـم بـده

یوسـف مصری ز چـاه، گـشت چنـان پادشـاه

گـر کـه طـریـق ایـن بُـود، چـاه نـشـانـم بـده

بر قـدمت همچـو خاک، گریه کنـم سوزناک

گِل شد از آن گریه خاک، روح به جـانم بده

از دل شـب می رسـد، نـور سـرا پـرده ها

در سـحــراز مشرقت،صـوت اذانـم بــده

سر خـوشـی این جـهـان، لـذت یک آن بُـود

آنچـه تو را خـوشـتـر است، راه بـه آنـم بـده

.
.
.
#بخوان_شعر_سخن_ناب
دیدگاه ها (۲)

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده در شب🌺 ظلمانی ام ماه نشانم...

یوسف مصری ز چاه ، گشت چنان پادشاهگر چه طریق این بُود ، چاه ن...

پارت اول._*بی گناهان*_

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

سایه ای در راهروهای نقره ای

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

ا ی که مرا خـوانـده ای،راه  نـشـانـم بـدهدر شـب ظـلـمــانی ا...

ای که مرا خـوانـده ای،راه نـشـانـم بـدهدر شـب ظـلـمــانی ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط