مرا مهمان چشمانت بکن یک عصر پاییزی
مرا مهمان چشمانت بکن یک عصر پاییزی
همان وقتی که چون یک استکان سرخ لبریزی
رها کن موی خود را درمسیر باد تا عطرش
کمی بلوا کند در شهر نیشابورِ چنگیزی
تو را در خواب دیدم با لباس تور خوش رنگی
غزل می خوانی و داری برایم چای می ریزی
اگر چه شهره در زیبایی اند اما حسادت وار
نگاهت می کنند آن دختران ِ ترک تبریزی
شبی بیرون بزن از خواب های تلخ من ای عشق
خوشم حتی اگر بینم به کامم زهر میریزی
همان وقتی که چون یک استکان سرخ لبریزی
رها کن موی خود را درمسیر باد تا عطرش
کمی بلوا کند در شهر نیشابورِ چنگیزی
تو را در خواب دیدم با لباس تور خوش رنگی
غزل می خوانی و داری برایم چای می ریزی
اگر چه شهره در زیبایی اند اما حسادت وار
نگاهت می کنند آن دختران ِ ترک تبریزی
شبی بیرون بزن از خواب های تلخ من ای عشق
خوشم حتی اگر بینم به کامم زهر میریزی
- ۱.۴k
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط