{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانه

بیارائید گُل وبستان که مهمان می رسد خانه
خودم دیدم دو زلفانش نشسته می زند شانه
بهارِ   دیگری    آید   ستاند  جانِ   سرما   را
به در می کوبد  و دارد  نشانِ   بزم  شاهانه
طلوعش دیده ام بر در، پر از داوودی و اطلس
شنودم خود نوایش را که جان دادی به پروانه
بیادستی فشان ازجان که یارم می رسد بر در
نمی خواهم دگر دستی کشد دستی به پیمانه
سبویش دیده  و  مستم  در هر میکده بستم
زِ جامش  باده  نوشیدم  شدم دیوانه  دیوانه
گُلِ یاس و سپیدار و درخت سرو  شد رقصان
به بویش کوچه پُرگُل شد چو آمد ماهِ یکدانه
دیدگاه ها (۳)

#درین‌شب‌های‌مهتابی‌که‌می‌گردم‌میان‌بیشه‌های‌سبز ِ‌گیلان با ...

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مس...

#پیامک4#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

پاییز تو عاشق می کند!!باران عاشق تر!!!!حالا تو بگو این باران...

هر سقوط پایان کار نیست!!

تازه میفهمم طبیعت چقدر با احساسات آدم هماهنگه!!!!!!!مثل بارو...

چقدر قشنگ🥹🍁🍂#ستایش_قلب_سربی #خاص#دلبرانه #دلتنگی #عاشقانه #ت...

ویدئو زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط