{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سکوت دلنشین نیمه شب میگذشتیم از میان کوچه ها راز گویان

در سکوت دلنشین نیمه شب میگذشتیم از میان کوچه ها راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد هر دو بودیم از همه عالم جدا در نگاهش با همه پرهیز و شرم موج میزد،اشتیاقی آتشین در دل من با همه افسردگی موج میزد آرزویی دلنشین نسترنها از صدای پای ما سر کشیدن از سر دیوارها سایه هامان مهربانتر بی دریغ یکدگر را تنگ در بر داشتند ماه میپاییدمان از روی بام ناز آن بازو به بازو رفتنش سوزش به جان میریخت نرم ماه را ابری به کام خود کشید تا میان کوچه ای با صد ملال دست از آغوش هم برداشتند باز هنگام جدایی سر رسید تشنه تنها خسته جان آشفته حال خلوتی میخواستم دلخواه خویش تا بگریم در غمش دیوانه وار.
دیدگاه ها (۱)

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

« گوته و حافظ »گوته شاعر، فیلسوف و نقاش نامدار آلمانی است. ب...

هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی مرا دلیست که هرگز به دلبری...

قسمت اولماه مبارک رمضان بود...صبحگاه روز دهم، نسیم بهشتی، پر...

👇🔴👇🔴👇🔴👇🔴 بسم رب الشهدا 🔻 ماجرای معجزه‌آسای زنده ماندن حضر...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

اوایل که ساختمان رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نار...

اوایل که ساختمان رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نار...

اوایل که ساختمان رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نار...

اهل کاشانم روزگارم بد نیستتکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط