{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاروان می رسد از راه‌ ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

کاروان می رسد از راه‌ ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب دل سنگ شده آب از این ناله‌ی جانکاه
زنی مویه کنان موی کَنان خسته پریشان پریشان و شکسته نشسته‌ سر تربت سالار شهیدان شده مرثیه خوان غم جانان همان حضرت عطشان همان کعبه‌ی ایمان همان قاری قرآن سرِ نیزه‌ی خونبار همان یار همان کشته‌ی اعدا
کاروان می رسد از راه ولی آه نه صبری نه شکیبی نه مرهم نه طبیبی عجب حال غریبی ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی
ز داغ غم این دشت بلاپوش به دلهاست لهیبی به هر سوي كه رفتند نه قبري نه نشاني فقط ميوزد از تربت محبوب همان نفحه ي سيبي كه...
دیدگاه ها (۱)

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی ت...

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط