زندگی دوباره
داستان زندگی دوباره توجه دوستان این پارت نیس و چ ون زورم میاد پارت از دست رفنه رو الان بنویسم چون دستام و پاهام پر نیشن از کثافت بودن پشه کوره و اینا کار کردن با پام و دستام خیلی سخته این پارت رو چون قبلا نوشتن خلاصه میدم که بعدا اگه پارتم رو پس گرفتم یه جوری پخشش می کنم براتون...لطفا ناراحت نشید چون واقعا نمی تونم ولی امروز نه الان کل تلاشم رو می کنم پارت بعد اون پارت رو خوب در بیارم و کامل لطفا درک کنید...ولش بزار توضیح بدم اون پارت رو که فقط چرت نوشتن و انقد حرص خوردم
این شکلی که خلاصه:
کنار اینکه دانزو چشم شارنگان شیسویی رو از دست داد.و اعصابش و اینا رو...اون کنار درد اونجاش با عرض اجازه کمرشم از دست داد.... و نارو و اوبی کلی تهدید کردن ساندایمه رو که اگه مثلا اوبی نه اینجا رو نارو تهدید کرد که اگه اوبی رو بخوان بکشن اینا میده به جینچوریکی نه دم میگه مادر پدرش هوکاگه و زن اون هستن و دلیل فرار مردم ازش نه دم درونش هم هس... اینجا اوبی هم جلو خودشو می گرفت که نخنده که صد البته نتونست...و ساندایمه گف که می خواد اوبی پیش همون نارو بمونه*در ذهنش چون اونا بعضی موقع ها نارو زیر نظر می گیرن دیگه خب و دلیل خنده اوبی هم این بود در ذهنش*چه جالا
به این تهدید که کسی که اوت
ن نفر هستش داره تهدید می کنه🤣
خب این خلاصه چند خط اخر بود راضی نبودید به من چع والا می خواستم همینم ندم و تنها نکته اش اینه که اوبی نمیره زندان*والا از اول داستان می خواستم بره زندان بفرمایید* و اونم نینجای برگ دوباره
میشه دلیل هم خودم دلم براش سوخت....
و همینم زورم اومد والا .... ولی پارت بعد رو... ردیفه دیگه بعد یه چیز ریز رو ردیفی اوچیها و کودتاش .. نیریم بلاخره به سن مد نظرم.... رو عدد ۱۱. گیر کردیم 💢🥀🌝🌚
یه داستان دیگه می خوام کنار این بنویسم نظر بدید....چی باشه از چه شیپی و از همین الان گفته باشم ناراحت نشید که اگه بخوام یه دااستان دیگه بدم شما هر شیپی بگین بازم ممن شیپی که خودم و چت جی پی تی ایرانی انتخاب کردیم رو میدم🌝🌚
واسه اینم دیگه بازم رای گیری می کنم ولی ساسونارو می اندازمم🌝🌝🌚🌚🌗💢🥀💔
از طرف:ممد قلی🥀💢
این شکلی که خلاصه:
کنار اینکه دانزو چشم شارنگان شیسویی رو از دست داد.و اعصابش و اینا رو...اون کنار درد اونجاش با عرض اجازه کمرشم از دست داد.... و نارو و اوبی کلی تهدید کردن ساندایمه رو که اگه مثلا اوبی نه اینجا رو نارو تهدید کرد که اگه اوبی رو بخوان بکشن اینا میده به جینچوریکی نه دم میگه مادر پدرش هوکاگه و زن اون هستن و دلیل فرار مردم ازش نه دم درونش هم هس... اینجا اوبی هم جلو خودشو می گرفت که نخنده که صد البته نتونست...و ساندایمه گف که می خواد اوبی پیش همون نارو بمونه*در ذهنش چون اونا بعضی موقع ها نارو زیر نظر می گیرن دیگه خب و دلیل خنده اوبی هم این بود در ذهنش*چه جالا
به این تهدید که کسی که اوت
ن نفر هستش داره تهدید می کنه🤣
خب این خلاصه چند خط اخر بود راضی نبودید به من چع والا می خواستم همینم ندم و تنها نکته اش اینه که اوبی نمیره زندان*والا از اول داستان می خواستم بره زندان بفرمایید* و اونم نینجای برگ دوباره
میشه دلیل هم خودم دلم براش سوخت....
و همینم زورم اومد والا .... ولی پارت بعد رو... ردیفه دیگه بعد یه چیز ریز رو ردیفی اوچیها و کودتاش .. نیریم بلاخره به سن مد نظرم.... رو عدد ۱۱. گیر کردیم 💢🥀🌝🌚
یه داستان دیگه می خوام کنار این بنویسم نظر بدید....چی باشه از چه شیپی و از همین الان گفته باشم ناراحت نشید که اگه بخوام یه دااستان دیگه بدم شما هر شیپی بگین بازم ممن شیپی که خودم و چت جی پی تی ایرانی انتخاب کردیم رو میدم🌝🌚
واسه اینم دیگه بازم رای گیری می کنم ولی ساسونارو می اندازمم🌝🌝🌚🌚🌗💢🥀💔
از طرف:ممد قلی🥀💢
- ۹۳۷
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط