{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شروعِ غیرمنتظره… رمان جدید در راه است! ✨)

یه شروعِ غیرمنتظره… رمان جدید در راه است! ✨)

اتفاق‌ها همیشه وقتی میوفتن که اصلاً انتظارشون رو نداری…

فکر کن بعد از یه روزِ خسته‌کننده، فقط بخوای برسی خونه و روی تختت ولو بشی. اما سرنوشت، یه برنامه‌ی دیگه برات داره.

آسانسوری که بین طبقه‌ها گیر می‌کنه، تاریکیِ مطلق، و حضورِ کسی که اصلاً انتظار نداشتی توی اون فضای کوچیک باهاش هم‌مسیر بشی… کسی که دنیا اون رو به عنوان یه سوپراستار می‌شناسه، اما اینجا، فقط یه همسایه‌ی دستپاچه و معمولی به نظر می‌رسه!

شاید این گیر افتادن، شروعِ یه اتفاقِ بزرگ‌تر باشه…

«ات»، قهرمانِ داستان جدید ، قراره با این موقعیت چطور کنار بیاد؟

نظرتون چیه؟ دوست دارید این داستانِ جدید رو با هم شروع کنیم؟ 😍 البته بعد از تمام شدن این رمانی که میخونیدش

اگه موافقید، توی کامنت‌ها برام بنویسید که به نظرتون توی اون آسانسورِ تاریک چه مکالمه‌ای بین «ات» و «جونگ‌کوک» شکل می‌گیره؟ ❤️✨
دیدگاه ها (۵۱)

ریل‌ترین رول چیکیتا و آهیون؟ اگه دوست داری این دو تا رو توی ...

درود درود🖤این اولین داستانیه که قراره توی واتپد منتشر کنم و ...

بیاید پایین و ببینید

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

آدم‌های زیادی ممکنه برات گل بیارن، ولی یه روزی با یه نفر آشن...

خوب قبل از اینکه شروع کنم یه توضیح کوچیک بدم که گیج نشین رما...

— شنیدی؟ وقتی حرف می‌زنه، انگار داره یه ملودی رو زمزمه می‌کن...

رمان لونا و ویلیام

Destiny part 11

تبریک به همه‌ی رفقا که بالاخره رسیدن به این سطح از دانش‌آموز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط