{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست

دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سنگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد، داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین با بی‌کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
دیدگاه ها (۱)

"قلب" راستش نمیدانم چیست.. اما این را میدانم که فقط جای آدم ...

خیلی زیباست این شعر چیست فرق آدمی بـا جـــــــــــانــور؟! ت...

یکی رفت و، یکی موند و، یکی از غصه هاش خوندو ...

کاش می شد، لباس آسمان را به دامانت وصله می کردم تا زمین زیرپ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

زیبای کوچک فریبکار

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

من بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورمآب مي...

❤ 💙 آبی ارامش💙 ❤ :حال من بد نیست غم کم می‌خورمکم که نه! هر ر...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم...

حال من بد نیست غم کم می خورم...حال من بد نیست غم کم می خورم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط