تو یه روز برفی دیدمت پارت ۴
-که من شبیه شیطان رفتار میکردم؟
+نگاه کن ترو خدا قیافه هاشونو،ببین،دارن زیر زیرکی میخندن،دیگه اونا رو خر کردی،من خر بشو نیستم،بریم دیگه،خیلی خرید دارم،کارتت خالی نشه یه وقت؟(با خنده شیطانی)
-خدا بخیر کنه،باشه بریم
+چرا باید بادیگاردات هم بشینن تو ماشین؟
-امنیت دیگه،نگفتم مگه؟
+خب پس برا اینا هم باید خرید کنیم،من براشون با کارت خودم خرید میکنم،تو عم با کارتت واسه من،هیهی.هان.چرا اینطوری نگام میکنی دوباره؟
-خیلی زود اعتماد میکنی به بقیه
+عادتم بوده،بیشترم از این صدمه خوردم.میشه اینجا وایسیم؟بستنیمو میخوام(با نگاه خجالتی و کیوت)
ـمنم بیام،هی،بیاین
چه کمکی میتونم بهتون بکنم بانوی جوان؟
+بله؟من جوون نیستم ها،خب.من بستنی میخوام دیگه،شکلاتی و قهوه،آم بزار حساب کنمم،۲۰ تا میخوام
-چه خبره؟۲۰ تاا؟
+وا آره دیگه.این بنده خداها هم گناه دارن،یه چیزی بخورن،چقدر دیگه حاضر میشه؟
یه ربعی طول میکشه خانم
+با این اوصاف،من پولشو پرداخت کردم،میشینم اینجا تا کارتون تموم شه
بب بله،چشم
+تو خودت چیزی نمیخوری؟
-نه
+چرا؟بستنی عه،نمیشه جلوش مقاومت کرد که...شت،پاشو بریم
ـ کجا میری؟(با لحن نگران)
+برای اینکه نمیریم دارم فرار میکنم،به افرادت بگو سریع برن.منم یه خاکی میریزم به سرم(با استرس)
-فراموش کردی من اینجام؟
-نهه
به به خانم کوچولو،میبینم با دوست پسرت اومدی خرید،حیف که زنده نمی مونی.بکشینشون
+عه عه،من کوچولو عم دیگه،هان؟باشه پس(روشو بر میگردونه و یهو زمین فرو میریزه)
قرباننن،زمین ریختتتت
+جدا فک کردین من قراره ببازم؟نه خیر،تو اون دنیا میبینین اینو،تفنگمو بده
-چرا؟
+اینجا عم چرا داره؟میخوام بکشمشون
-بهتر نیس ازشون بازجویی شه؟
+هومم،راس میگی.خب فک کنم همه ترسیدن تا سر حد مرگ،بریم دیگه
ـ بر میگردیم
بله ارباب
+صب کن.بستنی هامون مونددد
-بعدا میایم
+پس،خانم،اینا رو بین بچه هایی که میان مغازه تون تقسیم کنید،ممنونم
بله آگاشی(آگاشی تو زبان کره ای به همون بانوی جوان میگن دیگه)
(پرش زمانی)
ما کجاییم رییس؟
دهنتونو ببندید.ما زنده بر نمیگردیم از اینجا،گیر کردیم.یادتون باشه،ارباب بهمون گفته نباید لو بره
ببب بله رییس
(پرش زمانی)
+میشه منم باهات بیام پایین؟
-نه،روحیه ات ضعیفه،خون ببینی غش میکنی،اونا هم مسخره ات میکنن
+من مگه تا حالا آدم نکشتم؟وا روحیه ضیف چیه دیگه اصن؟
-خودت خواستی پس،بیا.سعی کن پس نیوفتی
ارباب،خیلی تقلا میکردن...(بادیگارد های تهیونگ میگن اینا رو،حال ندارم علامت گذاری کنم)
-میبینم.بشین
+باشه
ته هیونگ نزدیکشون میشه و با یه دستش چونه رییسشونو می گیره:خیلی جون سختین،به یقین بهتون خیلی پول دادن که آدم بکشین...
برو بشین سر جات پیری(و تفی انداخت رو کفشش،خیلی بی تربیت بوده،قدر بچه مو ندونسته)
-که من پیرم،ها ها ها.من پیرم؟(با عصبانیت و یه جورایی قیافه اش ترسناک میشه(
+میگم چطوره من یه کاری انجام بدم،هوم؟خب نفهمیدین کجایین پس آقایون،یا اعتراف میکنین،یا می میرید،انتخاب با خودتونه،تا ۱۰ میشمرم،بعدش اگه اعتراف نکردین،بای بای
۱۰..۹..۸..۷..۶..۵..۴..۳...۲..۱ و وصیتی ندارین؟باشه پس،بای بای(و همه شونو به یه تفنگی که خودمم نمیدونم چیه،میکشه)
+اینا اعتراف بده نبودن بابا،خیلی خر بودن،رییسشون ازشون یه مرتبه بالاتر خر بوده.چرا نگام میکنی؟
-...هیچی،همینطوری،گشنت نیس؟
+چرا میخواستم همینو بگم،امروزو میشه خودم غذا درس کنم؟
ـآره آره راحت باش(با خجالت)
تهیونگ ویو:دختره خودش قوی هس،چرا باید ازش دفاع کنم؟
و
خمارییی
حمایت بشه،بقیه شو میزارم
لایک به ۵ تا برسه
کامنت عم به ۷ تا
نرسه،فیک بی فیک جدا
+نگاه کن ترو خدا قیافه هاشونو،ببین،دارن زیر زیرکی میخندن،دیگه اونا رو خر کردی،من خر بشو نیستم،بریم دیگه،خیلی خرید دارم،کارتت خالی نشه یه وقت؟(با خنده شیطانی)
-خدا بخیر کنه،باشه بریم
+چرا باید بادیگاردات هم بشینن تو ماشین؟
-امنیت دیگه،نگفتم مگه؟
+خب پس برا اینا هم باید خرید کنیم،من براشون با کارت خودم خرید میکنم،تو عم با کارتت واسه من،هیهی.هان.چرا اینطوری نگام میکنی دوباره؟
-خیلی زود اعتماد میکنی به بقیه
+عادتم بوده،بیشترم از این صدمه خوردم.میشه اینجا وایسیم؟بستنیمو میخوام(با نگاه خجالتی و کیوت)
ـمنم بیام،هی،بیاین
چه کمکی میتونم بهتون بکنم بانوی جوان؟
+بله؟من جوون نیستم ها،خب.من بستنی میخوام دیگه،شکلاتی و قهوه،آم بزار حساب کنمم،۲۰ تا میخوام
-چه خبره؟۲۰ تاا؟
+وا آره دیگه.این بنده خداها هم گناه دارن،یه چیزی بخورن،چقدر دیگه حاضر میشه؟
یه ربعی طول میکشه خانم
+با این اوصاف،من پولشو پرداخت کردم،میشینم اینجا تا کارتون تموم شه
بب بله،چشم
+تو خودت چیزی نمیخوری؟
-نه
+چرا؟بستنی عه،نمیشه جلوش مقاومت کرد که...شت،پاشو بریم
ـ کجا میری؟(با لحن نگران)
+برای اینکه نمیریم دارم فرار میکنم،به افرادت بگو سریع برن.منم یه خاکی میریزم به سرم(با استرس)
-فراموش کردی من اینجام؟
-نهه
به به خانم کوچولو،میبینم با دوست پسرت اومدی خرید،حیف که زنده نمی مونی.بکشینشون
+عه عه،من کوچولو عم دیگه،هان؟باشه پس(روشو بر میگردونه و یهو زمین فرو میریزه)
قرباننن،زمین ریختتتت
+جدا فک کردین من قراره ببازم؟نه خیر،تو اون دنیا میبینین اینو،تفنگمو بده
-چرا؟
+اینجا عم چرا داره؟میخوام بکشمشون
-بهتر نیس ازشون بازجویی شه؟
+هومم،راس میگی.خب فک کنم همه ترسیدن تا سر حد مرگ،بریم دیگه
ـ بر میگردیم
بله ارباب
+صب کن.بستنی هامون مونددد
-بعدا میایم
+پس،خانم،اینا رو بین بچه هایی که میان مغازه تون تقسیم کنید،ممنونم
بله آگاشی(آگاشی تو زبان کره ای به همون بانوی جوان میگن دیگه)
(پرش زمانی)
ما کجاییم رییس؟
دهنتونو ببندید.ما زنده بر نمیگردیم از اینجا،گیر کردیم.یادتون باشه،ارباب بهمون گفته نباید لو بره
ببب بله رییس
(پرش زمانی)
+میشه منم باهات بیام پایین؟
-نه،روحیه ات ضعیفه،خون ببینی غش میکنی،اونا هم مسخره ات میکنن
+من مگه تا حالا آدم نکشتم؟وا روحیه ضیف چیه دیگه اصن؟
-خودت خواستی پس،بیا.سعی کن پس نیوفتی
ارباب،خیلی تقلا میکردن...(بادیگارد های تهیونگ میگن اینا رو،حال ندارم علامت گذاری کنم)
-میبینم.بشین
+باشه
ته هیونگ نزدیکشون میشه و با یه دستش چونه رییسشونو می گیره:خیلی جون سختین،به یقین بهتون خیلی پول دادن که آدم بکشین...
برو بشین سر جات پیری(و تفی انداخت رو کفشش،خیلی بی تربیت بوده،قدر بچه مو ندونسته)
-که من پیرم،ها ها ها.من پیرم؟(با عصبانیت و یه جورایی قیافه اش ترسناک میشه(
+میگم چطوره من یه کاری انجام بدم،هوم؟خب نفهمیدین کجایین پس آقایون،یا اعتراف میکنین،یا می میرید،انتخاب با خودتونه،تا ۱۰ میشمرم،بعدش اگه اعتراف نکردین،بای بای
۱۰..۹..۸..۷..۶..۵..۴..۳...۲..۱ و وصیتی ندارین؟باشه پس،بای بای(و همه شونو به یه تفنگی که خودمم نمیدونم چیه،میکشه)
+اینا اعتراف بده نبودن بابا،خیلی خر بودن،رییسشون ازشون یه مرتبه بالاتر خر بوده.چرا نگام میکنی؟
-...هیچی،همینطوری،گشنت نیس؟
+چرا میخواستم همینو بگم،امروزو میشه خودم غذا درس کنم؟
ـآره آره راحت باش(با خجالت)
تهیونگ ویو:دختره خودش قوی هس،چرا باید ازش دفاع کنم؟
و
خمارییی
حمایت بشه،بقیه شو میزارم
لایک به ۵ تا برسه
کامنت عم به ۷ تا
نرسه،فیک بی فیک جدا
- ۱۴.۹k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط