پارت ۱ فیک پدر خوانده جذابم
ویو کوک :
های من کوکم امم خب دلیل بازنشستگیم که این نویسنده خر ( عوا پسرم چون تویی چیزی نمیگم ) شمارو گیج کرد دلیلش اینه که موقعی که من مافیا بودم مادر خوندم که برعکس پدرم ادم مهربونی بود و ازم محافظت میکرد سر مبارزه با یکی از باند دشمنام کشته شد و از من قول گرف که از دخترش مراقبت کنم برای همین منم شغلم رو کنار گزاشتم تا بتونم از هر دوتامون محافظت کنم و اینکه امروز جشن تولد هیجده سالگیه ا/ت هس و نمیدونم چرا تو این چند ساله که بزرگتر شده یه حسای عجیبی بش دارم ( چیه چی فکر کردی نه هنو از اون عشقا نیس بی ادب )
به هر حال امرو روز سختی دارم چون میخوام ا/ت رو سوپرایز کنم خلاصه پاشدم رفتم WC ( پسرم باکلاسه نمیگه مسترا 😂) و رفتم پایین
ویو ا/ت :
آنیو همینطور که میبینین من ا/تم و خوشبختم امروز تولد منه و اره از ذوق زیاد شب خواب نرفتم و صبح زودم پاشدم و رفتم دستشویی ( ایشون با کلاس نیستن ) و رفتم پایین تا صبحونه درس کنم وقتی کوک اومد ( دوستان ایشون میدونن پدر خوندشه بش میگه کوک ) بش صبح بخیر کردم و سرد جوابمو داد چش شده ؟
ا/ت : صبح تو هم بخیر بیا بشین صبحونه درس کردم
ویو کوک :
من برنامه داشتم که کل روزو باش سرد برخورد کنم و ظهرم یه دعوا را بندازمو برم تا شب بیرون و رستورانی که رضرو کردم تزئین کنم و الته تهیونگو میفرستم که تا اون موقع پیشش باشه و یهو سوپرایزش کنم
سر سفره نشستم وای پنکیک درس کرده ا/ت دست پختش عالیه
ا/ت: جونگ کوک میدونی امرو چه روزیه ( ذوق )
واییی خدااا ذوق کردنشو ببین وا من چمه ؟ ( نه دوستان هنوزم برای پارت اول عشق زود کمی احساس شرمساری کرده پسرم)
کوک: نه چه روزیه ؟ جلسه داشتم ؟ دیر کردم ؟ ( سوال اول سرد بقیش یه کمی و بیشتر جوری که داره با خودش حرف میزنه و متفکره)
ا/ت: نه چیزی نیس ( ناراحت بچه زود نا امید شد )
ویو ا/ت :
دیگه کم کم داشتم نا امید میشدم ولی گفتم شاید سوپرایز داره و برای همینه
ویو راوی ( مننن 🤗) :
از صبح گذشت و تقریبا نزدیک ظهر بود و کل روز جونگ کوک سرد رفتار میکردو سعی میکرد خودشو قانع کنه
ویو کوک:
خب وقته نقشه اصلیه رفتم پایین و ا/ت رو صدا زدم
کوک : ا/ت بیا پایین میخوام باهات حرف بزنم ( سرد بچها من یخ کردم انقدر گفتم سرد بدونین تا قبل رفتن کوک از خونه سردو اخمو حرف میزنه )
ا/ت: اومدممم ( این علامت ° یعنی تو ذهنشون ) ° وایی بلخره یادش اومد ( ذوق )
رفتم پایین که یهو ...
خب به به گیگیلیام درسته برای خوش امد گوییه و زدن پیج ولییی لطفا حمایت کنین تا فیکای دیگه هم بزارم یعنی برای هر فیک تعداد لایک و کامنت میگم تو هر پارت تا اخر باید پر کنین برای گزاشتن فیک جدید این فیک چون مناسبت داره اگر برای هر پارت پنج تا لایک و کامنت بگیره سر جمع میشه بیستو پنج پس برای فیکای بعد حمایت کنید و بگید از کی باشه بوسس 😘✨
های من کوکم امم خب دلیل بازنشستگیم که این نویسنده خر ( عوا پسرم چون تویی چیزی نمیگم ) شمارو گیج کرد دلیلش اینه که موقعی که من مافیا بودم مادر خوندم که برعکس پدرم ادم مهربونی بود و ازم محافظت میکرد سر مبارزه با یکی از باند دشمنام کشته شد و از من قول گرف که از دخترش مراقبت کنم برای همین منم شغلم رو کنار گزاشتم تا بتونم از هر دوتامون محافظت کنم و اینکه امروز جشن تولد هیجده سالگیه ا/ت هس و نمیدونم چرا تو این چند ساله که بزرگتر شده یه حسای عجیبی بش دارم ( چیه چی فکر کردی نه هنو از اون عشقا نیس بی ادب )
به هر حال امرو روز سختی دارم چون میخوام ا/ت رو سوپرایز کنم خلاصه پاشدم رفتم WC ( پسرم باکلاسه نمیگه مسترا 😂) و رفتم پایین
ویو ا/ت :
آنیو همینطور که میبینین من ا/تم و خوشبختم امروز تولد منه و اره از ذوق زیاد شب خواب نرفتم و صبح زودم پاشدم و رفتم دستشویی ( ایشون با کلاس نیستن ) و رفتم پایین تا صبحونه درس کنم وقتی کوک اومد ( دوستان ایشون میدونن پدر خوندشه بش میگه کوک ) بش صبح بخیر کردم و سرد جوابمو داد چش شده ؟
ا/ت : صبح تو هم بخیر بیا بشین صبحونه درس کردم
ویو کوک :
من برنامه داشتم که کل روزو باش سرد برخورد کنم و ظهرم یه دعوا را بندازمو برم تا شب بیرون و رستورانی که رضرو کردم تزئین کنم و الته تهیونگو میفرستم که تا اون موقع پیشش باشه و یهو سوپرایزش کنم
سر سفره نشستم وای پنکیک درس کرده ا/ت دست پختش عالیه
ا/ت: جونگ کوک میدونی امرو چه روزیه ( ذوق )
واییی خدااا ذوق کردنشو ببین وا من چمه ؟ ( نه دوستان هنوزم برای پارت اول عشق زود کمی احساس شرمساری کرده پسرم)
کوک: نه چه روزیه ؟ جلسه داشتم ؟ دیر کردم ؟ ( سوال اول سرد بقیش یه کمی و بیشتر جوری که داره با خودش حرف میزنه و متفکره)
ا/ت: نه چیزی نیس ( ناراحت بچه زود نا امید شد )
ویو ا/ت :
دیگه کم کم داشتم نا امید میشدم ولی گفتم شاید سوپرایز داره و برای همینه
ویو راوی ( مننن 🤗) :
از صبح گذشت و تقریبا نزدیک ظهر بود و کل روز جونگ کوک سرد رفتار میکردو سعی میکرد خودشو قانع کنه
ویو کوک:
خب وقته نقشه اصلیه رفتم پایین و ا/ت رو صدا زدم
کوک : ا/ت بیا پایین میخوام باهات حرف بزنم ( سرد بچها من یخ کردم انقدر گفتم سرد بدونین تا قبل رفتن کوک از خونه سردو اخمو حرف میزنه )
ا/ت: اومدممم ( این علامت ° یعنی تو ذهنشون ) ° وایی بلخره یادش اومد ( ذوق )
رفتم پایین که یهو ...
خب به به گیگیلیام درسته برای خوش امد گوییه و زدن پیج ولییی لطفا حمایت کنین تا فیکای دیگه هم بزارم یعنی برای هر فیک تعداد لایک و کامنت میگم تو هر پارت تا اخر باید پر کنین برای گزاشتن فیک جدید این فیک چون مناسبت داره اگر برای هر پارت پنج تا لایک و کامنت بگیره سر جمع میشه بیستو پنج پس برای فیکای بعد حمایت کنید و بگید از کی باشه بوسس 😘✨
- ۲۶.۳k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط