۴-

۴-
بعدکلی مسخره بازی شام روخوردیم ومن عزم رفتن کردم رفتم‌خونه مامان اومده بودولی باباهنوزشرکت بودرفتم سمت مامان
.سلااااام برمامان گلللللممممممممممم
مامان:گوشموکرکزدی دختر😳
.مااااااماااااان باباااااچراااااهنووووزنیوووومددددهر
مامان:دخترچرادادمیکشی به جان تومن همین جام .بابات زنگ زدگفت کاراش بیشتره نمیتونه بیاد
.باش پس من میرم بخوابم
مامان:بروعزیزم
رفتم لباسام روعوض کردم وخوابیدم صبح باصدای قوقولی قوقوی گوشیم بیدارشدم اخه من عادت دارم صداخروس میزارم مردم ازاری کنم😅 زودحاضرشدم یه تیپ ساده زدم رفتم پایین یه صبحونه سَرسری خورم ورفتم دانشگاه
نیم ساعت مونده بودبه شروع کلاس داشتم تومحوطه قدم میزدم که شادی رودیدم رفتم طرفش
.سلاااام برشادی جون خووودم
شادی برگشت پشت سرش رونگاه کنه پاش پیچ خوردافتاد
.خخخخ دست پاچلفتی😂 😂 😂
شادی:خفه 😡 😡 😡 😡 😠 همش تقصیرتوهستش اه
.واااااشادی جون بی دست وپانبودنتوبارگردن من نکن
شادی:نگارمیزنمتااااا
.یاخداااااخترکوماندورووو
شادی:نگارببندفکتر
.فک روچطورمیبندن🤔
شادی :میبندیش یاشخصااقدام کنم
.شادی قبول کن بی عرضه ای
شادی:نگارانقدرومخ من پیاده نرو
.باشه باماشینمیرم
شادی:واااای نگارکن دیرمون شددددهمش تقصیره توئه
.اره باوووهمه چیتقصیرمنه حمله عراق به ایرانم تقصیره منه
شادی:کم حرف بزن بیاریم رفتیم سرکلاس یه پنج مین بعداستاداومداصلاحوصله چرت وپرت هاشونداشتم اخموبداخلاق باهاش حرف میزنی انگارداری بامجسمه پارک ولایت حرف میزنیخلاصه کلاس تموم شداومدیم بیرون یاخداااااااااین شادی اخرسرماروبه بادمیده یهویه سیل طرفدارریخ رومون اصلا جانفس کشیدن نبودبعداینکه شادی کلی امضادادوعکسگرفت رفتم سمتش
.میگماشادی بریم یه ماسک بخریم ماامنیت جانی نداریم اصلا
شادی:توچراامنیت جانی نداری؟
.اخه هروقت باتومیام جایی میترسم اخه این همه طرفداراگه اینانصفشون میرفتن جنگ الان جنگ عوض هشت سال سرهشت روزتمام بود
شادی:هرهرهرچه توبامزه ای خیارشور
d
دیدگاه ها (۴)

قسمت ۲.😂 😂 😂 خوب رفتم داخل سالن پزیرایی سیدروکاناپه نشسته بو...

#رمان_تمنانویسنده: #بیسان_تیتهتهیه کننده:حسین حاجی جمالی#قسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط