{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غواص به فرمانده‌اش گفت:

غواص به فرمانده‌اش گفت:
اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم، من رو هول بده تو آب!

فرمانده گفت: اگه مطمئن نیستی می‌تونی برگردی.

غواص جواب داد: نه، پای حرف امام ایستادم؛
فقط می‌ترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه؛
آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه‌ها تا تو عملیات شرکت کنم…

والفجر ۸، اروند رود وحشی، فرمانده تا داد زد یا زهرا (س)؛
غواص اولین نفری بود که تو آب پرید!
و اولین نفری بود که به شهادت رسید!
دیدگاه ها (۳)

می‌گفت: جانبازی ویلچری و قطع نخاعی هست که در یک محله ای جنوب...

مشکل کارهای ما اینست که؛برای رضای همه کار می کنیم،به جز خدا....

نام: قرارداد نفرتPart:66نیمه‌شب شده بود.خونه کاملاً ساکت بود...

🖤 پارت نهم | آخرین دیدارلانا چند ثانیه حتی پلک هم نزد.— تو.....

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

🖤 پارت پنجم | آخرین ردپالانا هنوز به جونگکوک خیره شده بود.— ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هشتم: آزادیِ مشروط و غافلگیری ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط