Forbidden love①②
Forbidden love①②
ا/ت: جئون جونگکوک؟ تو اینجا چیکار میکنی
کوک: منم دعوت شدم
درسته ازش دلِ خوشی نداشتم ولی تو اون شلوغی و غریبی، وقتی دیدمش ته دلم ناخودآگاه خیالم راحت شد
کوک: خیلی وقت بود ندیده بودمت این هفته دانشگاه نبودی
ا/ت: مریض بودم
کوک: آها فکر کردم بهخاطر من نیومدی
ا/ت: بهخاطر تو؟ چرا باید بهخاطر تو بیام یا نیام
کوک: هیچی فراموشش کن امشب میمونی یا میری
ا/ت: اولاً به تو چه دوماً میمونم
کوک: لازم نبود بگی به تو چه همون اول میگفتی میمونم و تمام
ا/ت: گفتم که دیگه کش ندی و سوال نپرسی
کوک: باشه حالا یه نوشیدنی بخور رنگت پریده
ا/ت: مرد حسابی خودت استادی کی از دست تو نوشیدنی میخوره
لبخند کجی زد
کوک: میخوری یا نه؟
لیوان رو از دستش گرفتم و یه جرعه کوچک خوردم
کوک: ممنون که رد نکردی
لبخندی زدم
هارو: چطوری جونگکوک واوو چه لیدی جذابی گیر آوردی
سونها: سلیقه تو همیشه خوب بود ولی این یکی دیگه خیلی هلوئه
از لحن و نگاهشون بدم اومد از اون آدمهایی بودن که آدم ازشون میترسید همون لحظه یکی از پشت دستش رو گذاشت روی شونهی لختم
ووجو: خوبی جذابه؟
خواستم خودم رو بکشم عقب و ازش فاصله بگیرم که جونگکوک مچ دستم رو کشید و محکم چسبوند به خودش
کوک: هی حواست کجاست چیکار به خانوم من داری
با چشمهای گرد شده و تعجب به جونگکوک نگاه کردم
دستش رو گذاشت دور بازوم و از اون جمع دورمون کرد
از اینکه یه غریبه بدون اجازه لمسم کرده بود تنم مورمور شد قبلاً اینجوری نبودم ولی از بعد اون اتفاق لعنتی اینجور جاها حس امنیت نداشتم با اینکه اون آدم کسی جز خود جونگکوک نبود ولی الان حضورش کنارم آرامش عجیبی بهم میداد
ا/ت: از کی تا حالا شدم خانومت؟
کوک: دیدم حال و هوات کنار اون عوضیها خوب نیست و ترسیدی اگر نمیگفتم خانوممه قطعا امشب یکی تورت میکرد میبرد بالا البته به من ربطی نداره هرچند اگر دلت میخواد میتونی برگردی بری پیششون
ا/ت: داری به من توهین میکنی فکر کردی من از اون دخترهام
کوک: نه منظورم این نبود گفتم زندگی خودته به من ربطی نداره
سرم رو انداختم پایین همون لحظه آهنگ ملایمی تو سالن پخش شد جونگکوک نگاهی به من انداخت لبخندی زد و دستش رو به سمتم دراز کرد
کوک: افتخار میدی با هم برقصیم؟
اطراف رو نگاه کردم خیلیها دو نفری وسط سالن مشغول رقص بودن منم تو دلم همیشه دوست داشتم این رقص دو نفره رو تجربه کنم چون هیچوقت فرصتش نشده بود
دستلرزونم رو گذاشتم تو دستش و اونم دست دیگه اش رو محکم گذاشت دور کمرم
کوک: قدمهام رو دنبال کن هر کاری من کردم تو هم بکن
خجالت میکشیدم تو چشمهاش نگاه کنم سرم پایین بود
کوک: نگام کن ا/ت اعتمادبهنفس داشته باش
ا/ت: از اینکه اون پسرهای هرزه اونطوری نگام میکردن و حرف میزدن حالم از خودم به هم میخوره
کوک: لازم نیست بهشون فکر کنی اونا حرومزادههایی هستن که مغزشون مشکل داره
ا/ت: خیلیها دارن نگام میکنن دوست ندارم انقدر تو دید باشم
کوک: مقصر خودتی چون خیلی زیبا شدی این تیپ و زیبایی تو آدم رو دیوونه میکنه چه برسه به این مردهای هول
نمیدونستم خودش هم جزوشون بود یعنی از نظر اونم زیبا بودم؟
آهنگ که تموم شد جونگکوک برای یه لحظه چشمهاش رو بست و خیلی آروم بوسهای به پیشونیم زد
کوک: ممنون که باهام رقصیدی
لبخندی زدم و ته دلم قند آب شد
واقعاً دلم میخواست حداقل برای امشب پارتنر واقعی جونگکوک باشم و برای یه لحظه حتی فیلم رو هم فراموش کرده بودم هرچند کرم ریختن و اذیت کردنش خیلی کیف میداد
کوک: عجیبه...
ا/ت: چی شده؟
کوک: یکی از این دخترهای مزاحم دست از سرم برنمیداره نمیفهمم هدفش چیه مدام زنگ میزنه
ا/ت: کیه مگه؟
کوک: هیچی مهم نیست یه لحظه صبر کن گوشیام داره زنگ میخوره جواب بدم
ا/ت: باشه
همون صدمه ثانیه صدای زنگ خوردن گوشی خودم توی کیفم بلند شد
سریع دست بردم تو کیف و بیرونش آوردم
ا/ت: جونگکوک... تو داری به من زنگ میزنی؟
کوک که گوشی رو گذاشته بود دم گوشش خشکش زد: من؟ نه من به تو زنگ نمیزنم من دارم به...
جونگکوک با چشمهای کاملاً گشاد شده و بهتزده زول زد بهم
کوک: کیم ا/ت... خودتی؟
به زور آب دهنم رو قورت دادم و نفس حبس شدهام رو دادم بیرون
کوک با صدایی که از ته چاه میاومد تکرار کرد: گفتم تو کی هستی ا/ت...
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
ا/ت: جئون جونگکوک؟ تو اینجا چیکار میکنی
کوک: منم دعوت شدم
درسته ازش دلِ خوشی نداشتم ولی تو اون شلوغی و غریبی، وقتی دیدمش ته دلم ناخودآگاه خیالم راحت شد
کوک: خیلی وقت بود ندیده بودمت این هفته دانشگاه نبودی
ا/ت: مریض بودم
کوک: آها فکر کردم بهخاطر من نیومدی
ا/ت: بهخاطر تو؟ چرا باید بهخاطر تو بیام یا نیام
کوک: هیچی فراموشش کن امشب میمونی یا میری
ا/ت: اولاً به تو چه دوماً میمونم
کوک: لازم نبود بگی به تو چه همون اول میگفتی میمونم و تمام
ا/ت: گفتم که دیگه کش ندی و سوال نپرسی
کوک: باشه حالا یه نوشیدنی بخور رنگت پریده
ا/ت: مرد حسابی خودت استادی کی از دست تو نوشیدنی میخوره
لبخند کجی زد
کوک: میخوری یا نه؟
لیوان رو از دستش گرفتم و یه جرعه کوچک خوردم
کوک: ممنون که رد نکردی
لبخندی زدم
هارو: چطوری جونگکوک واوو چه لیدی جذابی گیر آوردی
سونها: سلیقه تو همیشه خوب بود ولی این یکی دیگه خیلی هلوئه
از لحن و نگاهشون بدم اومد از اون آدمهایی بودن که آدم ازشون میترسید همون لحظه یکی از پشت دستش رو گذاشت روی شونهی لختم
ووجو: خوبی جذابه؟
خواستم خودم رو بکشم عقب و ازش فاصله بگیرم که جونگکوک مچ دستم رو کشید و محکم چسبوند به خودش
کوک: هی حواست کجاست چیکار به خانوم من داری
با چشمهای گرد شده و تعجب به جونگکوک نگاه کردم
دستش رو گذاشت دور بازوم و از اون جمع دورمون کرد
از اینکه یه غریبه بدون اجازه لمسم کرده بود تنم مورمور شد قبلاً اینجوری نبودم ولی از بعد اون اتفاق لعنتی اینجور جاها حس امنیت نداشتم با اینکه اون آدم کسی جز خود جونگکوک نبود ولی الان حضورش کنارم آرامش عجیبی بهم میداد
ا/ت: از کی تا حالا شدم خانومت؟
کوک: دیدم حال و هوات کنار اون عوضیها خوب نیست و ترسیدی اگر نمیگفتم خانوممه قطعا امشب یکی تورت میکرد میبرد بالا البته به من ربطی نداره هرچند اگر دلت میخواد میتونی برگردی بری پیششون
ا/ت: داری به من توهین میکنی فکر کردی من از اون دخترهام
کوک: نه منظورم این نبود گفتم زندگی خودته به من ربطی نداره
سرم رو انداختم پایین همون لحظه آهنگ ملایمی تو سالن پخش شد جونگکوک نگاهی به من انداخت لبخندی زد و دستش رو به سمتم دراز کرد
کوک: افتخار میدی با هم برقصیم؟
اطراف رو نگاه کردم خیلیها دو نفری وسط سالن مشغول رقص بودن منم تو دلم همیشه دوست داشتم این رقص دو نفره رو تجربه کنم چون هیچوقت فرصتش نشده بود
دستلرزونم رو گذاشتم تو دستش و اونم دست دیگه اش رو محکم گذاشت دور کمرم
کوک: قدمهام رو دنبال کن هر کاری من کردم تو هم بکن
خجالت میکشیدم تو چشمهاش نگاه کنم سرم پایین بود
کوک: نگام کن ا/ت اعتمادبهنفس داشته باش
ا/ت: از اینکه اون پسرهای هرزه اونطوری نگام میکردن و حرف میزدن حالم از خودم به هم میخوره
کوک: لازم نیست بهشون فکر کنی اونا حرومزادههایی هستن که مغزشون مشکل داره
ا/ت: خیلیها دارن نگام میکنن دوست ندارم انقدر تو دید باشم
کوک: مقصر خودتی چون خیلی زیبا شدی این تیپ و زیبایی تو آدم رو دیوونه میکنه چه برسه به این مردهای هول
نمیدونستم خودش هم جزوشون بود یعنی از نظر اونم زیبا بودم؟
آهنگ که تموم شد جونگکوک برای یه لحظه چشمهاش رو بست و خیلی آروم بوسهای به پیشونیم زد
کوک: ممنون که باهام رقصیدی
لبخندی زدم و ته دلم قند آب شد
واقعاً دلم میخواست حداقل برای امشب پارتنر واقعی جونگکوک باشم و برای یه لحظه حتی فیلم رو هم فراموش کرده بودم هرچند کرم ریختن و اذیت کردنش خیلی کیف میداد
کوک: عجیبه...
ا/ت: چی شده؟
کوک: یکی از این دخترهای مزاحم دست از سرم برنمیداره نمیفهمم هدفش چیه مدام زنگ میزنه
ا/ت: کیه مگه؟
کوک: هیچی مهم نیست یه لحظه صبر کن گوشیام داره زنگ میخوره جواب بدم
ا/ت: باشه
همون صدمه ثانیه صدای زنگ خوردن گوشی خودم توی کیفم بلند شد
سریع دست بردم تو کیف و بیرونش آوردم
ا/ت: جونگکوک... تو داری به من زنگ میزنی؟
کوک که گوشی رو گذاشته بود دم گوشش خشکش زد: من؟ نه من به تو زنگ نمیزنم من دارم به...
جونگکوک با چشمهای کاملاً گشاد شده و بهتزده زول زد بهم
کوک: کیم ا/ت... خودتی؟
به زور آب دهنم رو قورت دادم و نفس حبس شدهام رو دادم بیرون
کوک با صدایی که از ته چاه میاومد تکرار کرد: گفتم تو کی هستی ا/ت...
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
- ۱.۰k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط