شعر طنز
شعر طنز
حتما بخونید و نظر بدین،،، خیلی جالبه
دختری با مادرش در رختخــــــواب، درد و دل میکرد با چشمی پر آب#
گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست ، زندگی از بهر من مطلوب نیست#
گو چه خاکی را بریزم بر سرم ، روی دستت باد کــردم مادرم‼#
سن من از 26 افزون شده، قلب من آتش گرفته خون شده #
هیچکس مجنون این لیلا نشد ، شوهری از بهر من پیدا نشد#
غم میان سینه شد انباشته ، بوی ترشی خانه را برداشته #
مادرش چون حرف دختر را شنفت، خنده بر لب آمدش آهسته گفت: #
دختـرم بخت تو هم وا میشود ، غنچه ی عشقت شکوفا می شود#
غصه ها را از وجودت دور کن، این همه شوهـر یکی را تور کن #
گفت دختر: مادر محبوب من‼ ، ای رفیق مهـربان و خوب من #
گفتـه ام با دوستـانم بارهـا ، من بدم می آید از این کار ها #
در خیابان یا میان کــوچه ها ، سر به زیرم با وقارم هر کجا #
کی نگاهی میکنم بر یک پسر ، مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟#
غیر از آن روزی که گشتم همسفر ، با سعید و یاسر و داود خطـر#
با سه تاشون رفته بودیم سینما، بگـذریم از باقی این ماجـرا#
یک سری هم صحبت یاسر شدم ، او خرم کرد آخرش عاشق شدم #
یک دو ماهی یار من بود و پرید ، قلب من از عشق او خیری ندید #
مصطفای حاج قلی اصغر شله ، یه زمانی عاشق من شد بله #
بعد هوتن یار من فرهــاد بود ، البته وسواسی و حساس بود‼ #
بعداز این وسواسی پر ادعا ، شد رفیقم خان داداش المیرا #
بعد اون من عاشق مانی شدم ، بعد مانی عاشق هانی شدم #
بعد هانی عاشق نادر شـــدم ، بعد نادر عاشق ناصــر شدم #
مادرش آمــــد میان حــرف او ، گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!#
گرچه من هم در زمان دختری ، روز و شب بودم به فکر شوهری #
لیک جز آنکه تو را باشــد پدر ، دل نمی دادم به هر کس این قدر #
خاک عالم برسرت خیلی بدی ، واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)
حتما بخونید و نظر بدین،،، خیلی جالبه
دختری با مادرش در رختخــــــواب، درد و دل میکرد با چشمی پر آب#
گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست ، زندگی از بهر من مطلوب نیست#
گو چه خاکی را بریزم بر سرم ، روی دستت باد کــردم مادرم‼#
سن من از 26 افزون شده، قلب من آتش گرفته خون شده #
هیچکس مجنون این لیلا نشد ، شوهری از بهر من پیدا نشد#
غم میان سینه شد انباشته ، بوی ترشی خانه را برداشته #
مادرش چون حرف دختر را شنفت، خنده بر لب آمدش آهسته گفت: #
دختـرم بخت تو هم وا میشود ، غنچه ی عشقت شکوفا می شود#
غصه ها را از وجودت دور کن، این همه شوهـر یکی را تور کن #
گفت دختر: مادر محبوب من‼ ، ای رفیق مهـربان و خوب من #
گفتـه ام با دوستـانم بارهـا ، من بدم می آید از این کار ها #
در خیابان یا میان کــوچه ها ، سر به زیرم با وقارم هر کجا #
کی نگاهی میکنم بر یک پسر ، مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟#
غیر از آن روزی که گشتم همسفر ، با سعید و یاسر و داود خطـر#
با سه تاشون رفته بودیم سینما، بگـذریم از باقی این ماجـرا#
یک سری هم صحبت یاسر شدم ، او خرم کرد آخرش عاشق شدم #
یک دو ماهی یار من بود و پرید ، قلب من از عشق او خیری ندید #
مصطفای حاج قلی اصغر شله ، یه زمانی عاشق من شد بله #
بعد هوتن یار من فرهــاد بود ، البته وسواسی و حساس بود‼ #
بعداز این وسواسی پر ادعا ، شد رفیقم خان داداش المیرا #
بعد اون من عاشق مانی شدم ، بعد مانی عاشق هانی شدم #
بعد هانی عاشق نادر شـــدم ، بعد نادر عاشق ناصــر شدم #
مادرش آمــــد میان حــرف او ، گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!#
گرچه من هم در زمان دختری ، روز و شب بودم به فکر شوهری #
لیک جز آنکه تو را باشــد پدر ، دل نمی دادم به هر کس این قدر #
خاک عالم برسرت خیلی بدی ، واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)
- ۱۳.۰k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط