صادق داروبرد .. شب ..

سفرها رفتم و اما دلم راضی نشد هرگز
پاهام میرفتن این راهو دلم رازی نشد هرگز
نشد قانع که تنهایی توو کنج غصه میسوزه
میره آروم به یک گوشه میمونه تا که میپوسه
دلم موند و حواسم رفت پی این راه طولانی
همش غرق خودم بودم توو این دریای طوفانی

منو میبرد تنهایی دلم هی دورتر میشد
همه دلتنگیام انگار فقط هی بیشتر میشد
دلم موند و خودم پوسید ته مرداب دلتنگی
همش حبس خودم بودم، یه چاردیواری سنگی
یه زندونی آواره که تقدیرش خیابونه
یه چشم انداز تلخی که تا میبینی زمستونه

شاعر رضا میرفخرایی
دیدگاه ها (۱)

حقیقتا این یکی چپتر مثل چی رمز و راز داشت و برگ ریزون بوداس ...

منم این ترنده 😼✨::گاچا لایف::ترند گاچا::گاچا ترند::ادیت::انی...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

عاشقانه های شبنم

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

برده عمارت جئون

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

گه دستت زخم بشه ( صدمه ببینی ) چی کار میکنن ؟ چه ری اکشنی دارن ؟

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : fifteenترسیدم ... تنها چیزی که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط