بدون مقدمه چینی گفتم
بدون مقدمه چینی گفتم
_بیا فرزند خوندم بشو
نزدیک بیست ثانیه بدون پلک زدن نگاهم میکرد انگار داشت حرفمو تجزیه و تحلیل میکرد یهو زد زیر خنده
_وای خدا خیرت بده بعد یه عمر منو خندوندی خخخخخ
خندم گرفته بود انگار چند سالشه که میگه یه عمر،، اما حالت صورتم رو جدی نگه داشتم تا بفهمه جدی اون حرفو زدم
بعداز اینکه خندش تموم شد چهره ام رو که دید صورتش مثل گوجه قرمز شد
با عصبانیت گفت
_منو ببین پیری من اینا رو نگفتم که دل بسوزنی گفتم که مثل شماها خوشی نزده زیر دلم اینکار رو کردم ملتفت شدی؟! این مسخره بازی ها رو هم برو واسه عمت انجام بده منم از این جا خلاص کن
_کی گفت دلم واسه تو سوخته من منفعت خودمو در نظر گرفتم که این پیشنهادو دادم
_منو نگا پیری بنظرت من اونقدر احمقم که تا تو گفتی بیا فرزند خوندم شو من بگم چشم بابایی هرچی شما بگین نچ از این خبرا نی من اونقدر اسکل نیستم که نفهمم یه ریگی تو کفشت هست من امثال شماها رو خیلی خوب میشناسم حالا هم هِری
میدونستم همچنین واکنشی رو نشون میده درواقع خودم اینطور و در این زمان بهش گفتم که منو یادش بمونه من حالا حالا ها باهات کار دارم خانوم کوچولو
_باشه اما این کارت شماره تلفن منه اگه نظرت عوض شد بهم زنگ بزن
اونقد درگیر افکارش بود که بهم جوابی نداد بدون حرف کارت رو تو کیف کهنه اش که پاره شده بود گذاشتم از اتاقش آروم بیرون اومدم روزخسته کننده ایی بود پس هرچه زودتر آماده بشم که شیفت تموم شه و برم خونه
(حلما)
با حرفایی که پیری زده بود سخت درگیر افکارم بودم اگه تله باشه چی؟؟،، اَه آخه چه تله ایی؟ چی داری که بخواد واست تله بزاره نمیدونم اگه به ضررم تموم بشه چی؟خُلی آخه واسه چی به ضررت تموم شه،، بعدشم اون به فرزندخوندگی میخواد بگیرتت!!! نمیدونممممممم
اونقدر خسته بودم که باهمین افکار خوابم برد
(فردا ظهر ساعت 12)
_اوففففف سرم دیگه داره میترکه اما من تصمیم رو گرفتم
بعد از ربع ساعت پیری اومد
_سلام خانم کوچولو چطوری سرت هنوز درد میکنه؟
بیتوجه به سوالش گفتم
_من قبول نمیکنم
جا خورد اما خودشو نباخت
_چیو قبول نمیکنی؟
خیلی ریلکس گفتم
_پیشنهادت رو قبول نمیکنم
(سياوش)
با اینکه میدونستم قبول نمیکنه اما از غروری که تو چشماش دیدم جا خوردم اما خودمو خونسرد نشون دادم
_مشکلی نیست و اینکه سه ساعت دیگه مرخصی
انگار انتظار این رفتارو از من نداشت اما به روی خودش نیورد
ببین چجوری با پای خودت میای سراغم
اوف امروز خیلی خسته شدم زودتر آماده شم برم خونه
(سه ساعت بعد)
چطور بود؟
اگه خوشتون اومد لایک کنید ❤️🌹
_بیا فرزند خوندم بشو
نزدیک بیست ثانیه بدون پلک زدن نگاهم میکرد انگار داشت حرفمو تجزیه و تحلیل میکرد یهو زد زیر خنده
_وای خدا خیرت بده بعد یه عمر منو خندوندی خخخخخ
خندم گرفته بود انگار چند سالشه که میگه یه عمر،، اما حالت صورتم رو جدی نگه داشتم تا بفهمه جدی اون حرفو زدم
بعداز اینکه خندش تموم شد چهره ام رو که دید صورتش مثل گوجه قرمز شد
با عصبانیت گفت
_منو ببین پیری من اینا رو نگفتم که دل بسوزنی گفتم که مثل شماها خوشی نزده زیر دلم اینکار رو کردم ملتفت شدی؟! این مسخره بازی ها رو هم برو واسه عمت انجام بده منم از این جا خلاص کن
_کی گفت دلم واسه تو سوخته من منفعت خودمو در نظر گرفتم که این پیشنهادو دادم
_منو نگا پیری بنظرت من اونقدر احمقم که تا تو گفتی بیا فرزند خوندم شو من بگم چشم بابایی هرچی شما بگین نچ از این خبرا نی من اونقدر اسکل نیستم که نفهمم یه ریگی تو کفشت هست من امثال شماها رو خیلی خوب میشناسم حالا هم هِری
میدونستم همچنین واکنشی رو نشون میده درواقع خودم اینطور و در این زمان بهش گفتم که منو یادش بمونه من حالا حالا ها باهات کار دارم خانوم کوچولو
_باشه اما این کارت شماره تلفن منه اگه نظرت عوض شد بهم زنگ بزن
اونقد درگیر افکارش بود که بهم جوابی نداد بدون حرف کارت رو تو کیف کهنه اش که پاره شده بود گذاشتم از اتاقش آروم بیرون اومدم روزخسته کننده ایی بود پس هرچه زودتر آماده بشم که شیفت تموم شه و برم خونه
(حلما)
با حرفایی که پیری زده بود سخت درگیر افکارم بودم اگه تله باشه چی؟؟،، اَه آخه چه تله ایی؟ چی داری که بخواد واست تله بزاره نمیدونم اگه به ضررم تموم بشه چی؟خُلی آخه واسه چی به ضررت تموم شه،، بعدشم اون به فرزندخوندگی میخواد بگیرتت!!! نمیدونممممممم
اونقدر خسته بودم که باهمین افکار خوابم برد
(فردا ظهر ساعت 12)
_اوففففف سرم دیگه داره میترکه اما من تصمیم رو گرفتم
بعد از ربع ساعت پیری اومد
_سلام خانم کوچولو چطوری سرت هنوز درد میکنه؟
بیتوجه به سوالش گفتم
_من قبول نمیکنم
جا خورد اما خودشو نباخت
_چیو قبول نمیکنی؟
خیلی ریلکس گفتم
_پیشنهادت رو قبول نمیکنم
(سياوش)
با اینکه میدونستم قبول نمیکنه اما از غروری که تو چشماش دیدم جا خوردم اما خودمو خونسرد نشون دادم
_مشکلی نیست و اینکه سه ساعت دیگه مرخصی
انگار انتظار این رفتارو از من نداشت اما به روی خودش نیورد
ببین چجوری با پای خودت میای سراغم
اوف امروز خیلی خسته شدم زودتر آماده شم برم خونه
(سه ساعت بعد)
چطور بود؟
اگه خوشتون اومد لایک کنید ❤️🌹
- ۴.۸k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط