{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاک تو سرم اسشتباه شدددددقاقخقحی

خاک تو سرم اسشتباه شدددددقاقخقحی



صبح روز بعد
بچه ها امروز روز عشقه(تو رمان)

بکی:خاک تو سرم!اینا چی بود گفتم!نهههههه!تو حال خودم نبودم اونارو گفتم البته دروعم نگفتم ولی حیح وای الان دربارم چی فک میکنه؟!.لعنتتتت



انیا:هوممممم خیلی خواب دیشب چسبید الان حال میده دوباره بخواب_
دامیان:انیا قشنگممممممم
انیا:چیشده؟
دامیان:مگه نمیدونی
انیا:نه
دامیان:امروز روز عشقه😶(تو ذوقش خورد بنده خدا)
انیا:وای یادم رفته بودددددد امممم میدونستم اره اره پرید تو بغلش
دامیان:مشخصه هر چی حالا انیا واست دو تا چیز گرفتم
انیا:خودت واسم کافی بودی
دامیان:🍅
برات کلی بادوم زمینی گرفتم با....این گردن بند گفتم خیلی بهت میاد

انیا وقتی دید گردن بندو عاشقش شد و گریه کرد
انیا در ذهن:چیوقت واسه هیج کس مهم نبودم که برام این کارو کرد...
دامیان:خوشت نیومد؟اشکال نداره_
انیا میپره بغلش
انیا:دامیا😭😭😭😭
دامیان:چیشد
انیا:م‌مرسی خیلی مهمه واسم
دامیان:خواهش میکنم
انیا:منم واست یک چیزی دارم
دامیان:بوس؟
انیا:هاه نهه
دامیان:این خودش یک کادوعه
انیا:خوبب حالا باشه اونم
دامیان((ヾ(≧皿≦メ)ノ))
انیا:بیارینش
مکس سگ دامیان اومد بعد ۵ سال
دامیان:سگم!اونو ازم گرفته بودن چطوری!
مرسی انیا!
انیا:😊
دامیان:ماچو بده حالا
انیا:😐
دامیان بهش نزدیک شد
انیا:فقط یک امروز
و .....اره
دیدگاه ها (۱)

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

طلسم چشای بانمکت/p20/فصل۲

P16F2که انیا یه ان از خواب پرید ویو انیایعنی همش خواب بود😲هم...

عشقی حقیقی

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

عشق پنهان

عشقی حقیقی

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹⁴فردا صبح °^صبح که شد آنیا بیدار شد و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط