یکی از لعابهای این زندگی این است که گمان میکنیم که کسی
یکی از لعابهای این زندگی این است که گمان میکنیم که کسی در فکر ماست، نه، هرکسی به فکر خود است. اگر گفتهاند آخرت این است یعنی باطن دنیا این است، منتهی شما با ظاهر دنیا سروکار دارید.
عرفا این را احراز کردهاند که انسان در دنیا تنهاست. بله، اگر او را با خدا مقایسه کنیم تنها نیست، بلکه جدامانده است و این حالت دوگانه را تفطن یافته است. بدانید هرچه در این نکته بیشتر تفطن پیدا کنید، در سیر عرفانی موفقتر بودهاید. بارها گفتهام که یکی از تفاوتهایی که تلقی عرفانی با تلقی اگزیستانسیالیسم قرن جدید (اصالت وجودی جدید) دارد این است که اگزیستانسیالیسم، انسان را تنها میداند. اما تلقی عارفانه میگوید بله در مقایسه با انسانهای دیگر تنهاست، اما اگر او را با خدا مقایسه کنید و ربط او را با خدا بسنجید، تنهایی در کار نیست؛ جداماندگی در کار است. یعنی کسی را دارم اما از او دور افتادهام. این دورافتادگی را باید رفع کرد. حالا اگر چشم باطنبین دنیا را پیدا کنید، احساس میکنید که هرکس نفع خود را در دنیا میجوید؛ پس شما هم به دنبال نفع خودتان بروید.
اگر آیات مربوط به قیامت را ببینید قیامت روزی است که فرد از پدر و مادر و برادر و همسر و فرزند و عشیره خود میگریزد در حالیکه اینها در زندگی این جهانی حامی انسان هستند. در قیامت، من از تمام آنها که در زندگی دنیا، مرا پناه میدادند میگریزم. چرا؟ چون در آن روز هرکس آنقدر به خود میپردازد که به دیگری نمیتواند بپردازد. «تنهایی» ما در قیامت دقیقاً به همین معناست. تنهایی ما در قیامت معلول دو علت است: یکی اینکه، دوستان در قیامت دشمن میشوند. دیگر اینکه، آنقدر به خود میپردازم، آنقدر مورد سوال قرار میگیرم که نمیتوانم سوالهای شما را جواب دهم. آنقدر دلمشغول جواب دادن به سوالهای خودم هستم که دیگر نمیتوانم سوالهای برادر و خواهر و... را هم پاسخ دهم. این مطلب به کرات در قرآن آمده است.
اصلاً هرجا «خطر» هست، این خاصیت را در پی دارد که از نظر فیزیکی، باعث گرد آمدن میشود. اما از نظر روانی، باعث تنهایی. در مواقع غیرخطر یعنی امنیت، نه آن گردآمدن فیزیکی است و نه آن تنهایی روانی. در هنگام خطر فرد فقط به خود میپردازد. هرچه خطر بیشتر شود این پرداختن به خود و در نتیجه، تنهایی بیشتر میشود. در قیامت هر دو خاصیت خطر کاملاً وجود دارد. قیامت «ازدحام تنهایان"است. به همین جهت قرآن در باب قیامت از سویی میفرماید: «لقد جئتمونا فراداً» و از سویی دیگر، لفظ «حشر» (گرد هم آمدن) را به کار میبرد.
ترس آنقدر عظیم است که حتی حیوانات هم گرد هم میآیند «اذا الوحوش حشرت». حال، شما اگر این «ازدحام تنهایان"را به این نکته که «قیامت چیزی جز باطن دنیا نیست» جمع کنید، نتیجه خواهید گرفت که در دنیا هم اگر به حاق واقع پی ببرید میبینید «ما در کنار هم به سر میبریم اما تنهاییم». کسی در کنار ما نیست که عکسالعمل کارهایمان متوجه بهسوی او شود.
در فرهنگهای شرقی این نکته به این صورت آمده است که «هر انسانی به تنهایی با کل جهان مواجه است». بنابراین در کنار دیگران زیستن توهم (مایا) است. ما واقعاً تنهاییم. اینکه کسانی در کنار ما هستند توهم است.
(رویکرد وجودی به نهج البلاغه، مصطفی ملکیان)
عرفا این را احراز کردهاند که انسان در دنیا تنهاست. بله، اگر او را با خدا مقایسه کنیم تنها نیست، بلکه جدامانده است و این حالت دوگانه را تفطن یافته است. بدانید هرچه در این نکته بیشتر تفطن پیدا کنید، در سیر عرفانی موفقتر بودهاید. بارها گفتهام که یکی از تفاوتهایی که تلقی عرفانی با تلقی اگزیستانسیالیسم قرن جدید (اصالت وجودی جدید) دارد این است که اگزیستانسیالیسم، انسان را تنها میداند. اما تلقی عارفانه میگوید بله در مقایسه با انسانهای دیگر تنهاست، اما اگر او را با خدا مقایسه کنید و ربط او را با خدا بسنجید، تنهایی در کار نیست؛ جداماندگی در کار است. یعنی کسی را دارم اما از او دور افتادهام. این دورافتادگی را باید رفع کرد. حالا اگر چشم باطنبین دنیا را پیدا کنید، احساس میکنید که هرکس نفع خود را در دنیا میجوید؛ پس شما هم به دنبال نفع خودتان بروید.
اگر آیات مربوط به قیامت را ببینید قیامت روزی است که فرد از پدر و مادر و برادر و همسر و فرزند و عشیره خود میگریزد در حالیکه اینها در زندگی این جهانی حامی انسان هستند. در قیامت، من از تمام آنها که در زندگی دنیا، مرا پناه میدادند میگریزم. چرا؟ چون در آن روز هرکس آنقدر به خود میپردازد که به دیگری نمیتواند بپردازد. «تنهایی» ما در قیامت دقیقاً به همین معناست. تنهایی ما در قیامت معلول دو علت است: یکی اینکه، دوستان در قیامت دشمن میشوند. دیگر اینکه، آنقدر به خود میپردازم، آنقدر مورد سوال قرار میگیرم که نمیتوانم سوالهای شما را جواب دهم. آنقدر دلمشغول جواب دادن به سوالهای خودم هستم که دیگر نمیتوانم سوالهای برادر و خواهر و... را هم پاسخ دهم. این مطلب به کرات در قرآن آمده است.
اصلاً هرجا «خطر» هست، این خاصیت را در پی دارد که از نظر فیزیکی، باعث گرد آمدن میشود. اما از نظر روانی، باعث تنهایی. در مواقع غیرخطر یعنی امنیت، نه آن گردآمدن فیزیکی است و نه آن تنهایی روانی. در هنگام خطر فرد فقط به خود میپردازد. هرچه خطر بیشتر شود این پرداختن به خود و در نتیجه، تنهایی بیشتر میشود. در قیامت هر دو خاصیت خطر کاملاً وجود دارد. قیامت «ازدحام تنهایان"است. به همین جهت قرآن در باب قیامت از سویی میفرماید: «لقد جئتمونا فراداً» و از سویی دیگر، لفظ «حشر» (گرد هم آمدن) را به کار میبرد.
ترس آنقدر عظیم است که حتی حیوانات هم گرد هم میآیند «اذا الوحوش حشرت». حال، شما اگر این «ازدحام تنهایان"را به این نکته که «قیامت چیزی جز باطن دنیا نیست» جمع کنید، نتیجه خواهید گرفت که در دنیا هم اگر به حاق واقع پی ببرید میبینید «ما در کنار هم به سر میبریم اما تنهاییم». کسی در کنار ما نیست که عکسالعمل کارهایمان متوجه بهسوی او شود.
در فرهنگهای شرقی این نکته به این صورت آمده است که «هر انسانی به تنهایی با کل جهان مواجه است». بنابراین در کنار دیگران زیستن توهم (مایا) است. ما واقعاً تنهاییم. اینکه کسانی در کنار ما هستند توهم است.
(رویکرد وجودی به نهج البلاغه، مصطفی ملکیان)
- ۱.۹k
- ۰۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط