🤏🏻انقد مونده از تکپارتییی؟؟؟

🤏🏻انقد مونده از تکپارتییی؟؟؟



همرزمش همزمان با سرخ شدن گوشه‌های چشمانش اشکی در مردمک چشمانش غلطید: بابت از دست دادنش غمگینم..
یونگی نفسی که حبس کرده بود را به بیرون دمید و سرش را روی زانوهایش که زانوبندهای آهنین داشت تکیه داد: برایم آرزو کن تا او را در رویاهای شبانه‌ام که اگر خوابیدم ببینمش.. وگرنه خواهم مرد وگرنه جسم و روحی برایم باقی نخواهد ماند... برایم آرزو کن تا او در زندگی بعدی مال من باشد.. و فقط مال من
حرف‌هایش نصفه ماند و سکوت حنجره‌اش را بوسید
شمشیرش را از غلاف خارج کرد و انگشتانش را روی تیغه تیز شمشیر آهنین کشید
با دردی که بند بند گلویش را زخم کرده بود زمزمه کرد : «دوستت دارم عذاب شیرین من!!»
خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون «بابت غلط املایی ها ببخشیددددد:)))»
📖📝کیم نیلا-
دیدگاه ها (۲۷)

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط