حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

شاعر مولوی

حجاب از چشم بگشایی که سبحان الذی اسری

جمال خویش بنمایی که سبحان الذی اسری
شراب عشق می‌جوشی از آن سوتر ز بی‌هوشی

هزاران عقل بربایی که سبحان الذی اسری
نهی بر فرق جان تاجی بری دل را به معراجی

ز دو کونش برافزایی که سبحان الذی اسری
بپرد دل بیابان‌ها شود پیش از همه جان‌ها

به ناگاهش تو پیش آیی که سبحان الذی اسری
هر آن کس را که برداری به اجلالش فرود آری

در آن بستان بی‌جایی که سبحان الذی اسری
دلم هر لحظه م� ..
دیدگاه ها (۲)

الله .حجاب از چشم بگشائی که سبحان الذی اسریجمال خویش بنمایی ...

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشبوز بهر خدا زین جا اندرگذری ا...

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاآن رنگ بین وان...

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانمهمه هستی تویی، فی‌ا...

چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنجکه در گنجینه بودش از سخن گنجکه در...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی و آن شه بی‌نشانه را جلوه...

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی🌸و آن شه بی‌نشانه را جلوه...

آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی ...

چون ز پشت زولجناح آمد فرود بر سجود افتاد و رخ بر خاک سوخت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط