{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینویسم...

مینویسم...
برای قلبی که شکست...
ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد...
و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت...
مینویسم..
ازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد...
و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت...
خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود...
مینویسم...
ازبغض..
ازسکوت..
ازهرآنچه باید بشکند..
و شکسته شد .....
و هنر هیچ بند زنی حاون رو بند نزد..
مینویسم...
از دردهای التیام نیافته...
ازبغض های بی صداشکسته...
از خفقان در گلو مانده .....
مینویسم...
ازتنهایی...
از خودم....
از من......
از دل تنهام...
‌‌‌ از افکار نا بسامانم.....
مینویسم....
بجز نوشتن چیزی آرامم نمیکند...
تنهایی با دلم انس گرفته....
دیدگاه ها (۵)

زبانِ خداحافظیسخت‌ترینِ زبان هاستدر لحظه ی وداعنه بوسه‌ای می...

من نگرانم، دلم میسوزد از اینکه چند سال بعد عکسِ دو نفره ام ر...

بایدمجذوبِ لحظه‌های خوشِ بودن رو به آینهرو به استغنایِ بی‌...

وقتِ رفتن استیکی‌ از این مهتاب شب‌هایِ آرامآرام میروممیگذارم...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

مینویسم... برای قلبی که شکست... ودستی که دیگرتوان نوشتن ندار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط