{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی"

"توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی"

چه کنم با که بگویم که پیِ جان منی

رحم اصلا به دلت نیست چه باید بکنم

روز و شب مثل سگِ گله نگهبان منی

ترس دارم بکند خو به تو آهوی دلم

به کجا من بروم قاتل خندان منی

غرق آتش شده ام حضرت نمرود تویی

مثل فرعون همه شب در پی زندان منی

به تو دل دادم و از خود خبرم نیست که نیست

نیش داری چه کنم حال که مهمان منی
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

"مُردِمهِ تا مِن دلِ یارُم کمی جا کِردِمهرِخنه پِی خینِ جِگر...

کُشته هایِ عشق را باید بگوید هر کسی حالا شهیدحرف من در این ز...

"بی تو رَهتَن بخدا تا دَمِ در سنگینهیه دَمون دیره تو بیدن چق...

رفاقت های امروزی به یک ارزن نمی ارزدبه شاهان هم غذای حال بر ...

عکس و شعر متعلق ب آقای علیرضا آذر میباشدمثلِ سیگار بسوزانم و...

+ +#زندگی_یک_چمدان_است_که_میآوریشبار و بندیل سبک می کنی و می...

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است --- ساغر وصل لبالب به لب مس...

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستمدسته کم هر دو سه شب سیر به ...

آن به هر لحظه‌ی تب‌دارِ تو پیوند منمآنقَدَر داغ به جانم که د...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

دلم گرم است چه زیبا خالقی دارمدلم گرم است می دانمکه فردا باز...

رسول کاوه شاعر کرندغربی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط