"توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی"
"توله گرگی که در اندیشه ی شریان منی"
چه کنم با که بگویم که پیِ جان منی
رحم اصلا به دلت نیست چه باید بکنم
روز و شب مثل سگِ گله نگهبان منی
ترس دارم بکند خو به تو آهوی دلم
به کجا من بروم قاتل خندان منی
غرق آتش شده ام حضرت نمرود تویی
مثل فرعون همه شب در پی زندان منی
به تو دل دادم و از خود خبرم نیست که نیست
نیش داری چه کنم حال که مهمان منی
سرگشته
چه کنم با که بگویم که پیِ جان منی
رحم اصلا به دلت نیست چه باید بکنم
روز و شب مثل سگِ گله نگهبان منی
ترس دارم بکند خو به تو آهوی دلم
به کجا من بروم قاتل خندان منی
غرق آتش شده ام حضرت نمرود تویی
مثل فرعون همه شب در پی زندان منی
به تو دل دادم و از خود خبرم نیست که نیست
نیش داری چه کنم حال که مهمان منی
سرگشته
- ۱.۴k
- ۰۳ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط