🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش

که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش

چو بید بر سرِ ایمانِ خویش می‌لرزم

که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش

خیالِ حوصلهٔ بحر می‌پزد هیهات

چه‌هاست در سرِ این قطرهٔ محال اندیش؟

بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را

که موج می‌زندش آبِ نوش، بر سرِ نیش

ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد

گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش

به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم

چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصلِ خویش

نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر

نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش

بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
دیدگاه ها (۰)

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزمکه دل به دست کمان ابروییست کا...

چو بید، بر سر ایمان خویش می لرزمکه دل به دست کمان ابرویی ست ...

•♡•🔮 #فال_روزانه 🔮 •♡• . #فال_حافظ... . چه...

خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمارآیم به در صومعه زاهد دین دار...

متن آهنگ حامد زمانی بنام ۹ دی :قصه تلخ است چه تلخ است بگویم ...

#فتنه_خاموش_شد_اما_نهم_دی_باقیست9 دی - با صدای استاد حامد زم...

سید کریم امیری

یزدان درویشی شاعر بروجردی

فتنه88   سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره واژه‌ها دربه در و ...

ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ماسرمه کش چشمان ما ای چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط