عمه جان مگر ما خانه نداریم؟(۲)

عمه جان مگر ما خانه نداریم؟ 😔

پس از ورود اهل بیت امام حسین(ع) به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. افزون بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود.

روزی حضرت رقیه(ع)، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: «ای عمه! اینان کجا می روند؟» فرمود: «ای نور چشمم! اینان رهسپار خانه و کاشانه خود هستند.» رقیه گفت: «عمه جان! مگر ما خانه نداریم؟» زینب(ع) فرمود: «نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم؛ خانه ما در مدینه است.» با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.
او در کنار سجاده، چشم به راه پدر بود...
😭
📚 کشف الغمه، ۱۴۲۷: ۲/۲۵٠

#یارقیه

@neyvanay
دیدگاه ها (۰)

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

💠 چرا علی(ع) را متهم به «بی‌تدبیری» و «ضعف مدیریت» کردند؟🔰 ا...

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش اول)

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :2- جریان انحرافی دوم، ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :دقت شود که مقصود از نز...

مسئولان، دست دشمن را خوانده‌اندمعاویه در جنگ صفین، وقتی خواس...

عمه جان مگر ما خانه نداریم(۱)

مگه ما خونه نداریم؟ 😭

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط