درسی از عاشورا...

درسی از عاشورا...
روز عاشورا ، وهب ، جوانی که با دیدن حسین (ع) به قدری متحول شد که از دین مسیحیت به اسلام مشرف شد و شیدای حسین گردید ..به میدان رفت ، جنگ نمایانی کرد .با رجز خوانی برق آسایی شمر را چون آتش داغی کرد و با شمشیرش سپاهیانش را قلع و قمع کرد..اما در آخر که شهید شد ..شمر هدیه ای که شامل سر وهب می شد برای مادر وهب فرستاد ، بلکه مادر و همسر وهب با دیدن این سر حول و ولا کنند و بهانه ای جدید برای هلهله سپاهیانش فراهم شود...چند وقت بعد زنی به میدان آمد ...سری در دست داشت ، مادر وهب بود و سر ، سر وهب بود ...سر به سوی لشکر شام پرتاب شده بود همراه با پیامی از طرف مادر :
در مرام ما زیبنده نیست چیزی را که در راه خدا داده ایم ...پس بگیریم .
نتیجه : عشق به ولایت چشم را باز می کند ، بصیرت ایجاد می کند و مصیبت ها را آسان می کند...با خدا و اهل بیت کنار بیاییم همه چیز آسان می شود...
دیدگاه ها (۵)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

امید سلطنت طلبهای قاتل

🔻آمریکا در ایران سفارتخانه ندارد ولی ده‌ها سفیر دارد! (بخش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط