{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیق

رفیق

شب هایم دیگر صبح نمیشود

روزهایم هم شب شده اند

دیگر هیچ طعمی لبخند بر لبانم نمی نشاند

همه چیز طعم تلخی گذشته های دور و

طعم ترس از اینده های مبهم میدهد

روزهاست دیگر نه سخن میگویم و 

نه همسخنی می جویم.....

گاهی با ان تکه سنگ که در زیر ان بخواب رفته ای سخن میگویم

کاش بیدار میشدی و باز جوابم  را میدادی....

یا کاش من هم در کنار تو به ارامش برسم

خسته ام......دنیا جای من نیست....
دیدگاه ها (۶)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

P : 15

رفیقشب هایم دیگر صبح نمیشودروزهایم هم شب شده انددیگر هیچ طعم...

رفیقشب هایم دیگر صبح نمیشودروزهایم هم شب شده انددیگر هیچ طعم...

من مانده ام و یک دنیای مبهمِ مجازی...و انتظارهای کُشنده و سر...

بسم الله. . . "ش" مثل ---> شیمیاییبه گمانم امثال من ...

صبح است و شهر ،زیرِ بارانِ نم‌نمِ پاییزی، بویِ دلتنگی می‌دهد...

دیوانه وار هم که عاشقش باشمپای غرور دخترانه ام که بیاید وسطت...

به نام آغازگر ثانیه ها`ًثانیه هایی که میگذرند تا شاید انسان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط