ای کاخ که سر سودهای از فخر به کیوان
ای کاخ که سر سودهای از فخر به کیوان
بر قدرت تو چرخ برین واله و حیران
پیوسته تو را دست خدا باد نگهبان
ای مهد جوانمردی و آزادی و ایمان
ای کشور آزادهدلان، ایران! ایران!
ز آغاز جهان، مأمن احرار تو بودی
مأوای بسی مردم هشیار تو بودی
در نهضت هر قوم، علمدار تو بودی
این قافله را قافلهسالار تو بودی
هر سلسله را دست تو شد سلسلهجنبان
یک روز تو را مُلک جهان زیر نگین بود
وحشتزده ی قدرت تو، چرخ برین بود
در دست توانای تو تا مشعل دین بود
روشن ز فروغ تو همه روی زمین بود
شد نور خدا از ید بیضای تو تابان
کردی به تباهی و پلیدی ز ازل پشت
نیروی تو عفریت سیه کاری را کشت
مردانه زدی بر دهن بد گوهران مشت
از مشرق تقوای تو ای کعبه ی زرتشت
تابید بر اکناف جهان پرتو ایمان
هرگز نشود نام تو آمیخته با ننگ
بر شیشه ی اقبال تو هرگز نخورد سنگ
دانم که به روبهصفتان عرصه کنی تنگ
ای ملک! همانی تو که شیران قوی چنگ
از هیبت شیران تو بودند هراسان
گیرم که دو صد لشکر غارتگر خونریز
آیند به پیکار تو با هیبت چنگیز
گر تیر بلا بارد و رگبار بلاخیز
یا مرگ ز وحشت بزند نعره که: بگریز،
سرباز تو هرگز نکند پشت به میدان
دردا که غم و رنج تو در حد کمال است
بر آینه ی روی تو زنگار ملال است
ایران و بیچارگی؟ این فکر محال است
این ها که تو بینی همه خوابست و خیالست
آری همه خوابست، ولی خواب پریشان
از شادی تو شاد، ز حُزن تو حَزینیم
تا جان به تن ماست، همینیم، همینیم
بر خاک تو گلزار جنان را نگزینیم
سوگند به نام تو که از پا ننشینیم
تا سر نکشد کاخ جلال تو به کیوان
حرفی بجز از عشق ولای تو نگوییم
راهی بجز از راه صلاح تو نپوییم
جز نام بلندت به همه عمر نجوییم
با خون خود از دامن پاک تو بشوییم
افتاده گرت لکه ایی از ننگ به دامان
قدری نگذاریم برایت سر و جان را
در پای تو ریزیم هم این را و هم آن را
مغلوب تو سازیم زمین را و زمان را
تا قدرت تو خیره کند چشم جهان را
گر سر برود، ما نرویم از سر پیمان
راهی به حریمت نبرد دشمن بدخواه
در عرصه سیمرغ، مگس را نبود راه
ای دست بداندیش ز دامان تو کوتاه
تو بیشه شیری، نشوی لانه روباه
تو وادی قدسی، نشوی خانه شیطان
سپنتا اریایی sepanta.areiaei S💘 F
بر قدرت تو چرخ برین واله و حیران
پیوسته تو را دست خدا باد نگهبان
ای مهد جوانمردی و آزادی و ایمان
ای کشور آزادهدلان، ایران! ایران!
ز آغاز جهان، مأمن احرار تو بودی
مأوای بسی مردم هشیار تو بودی
در نهضت هر قوم، علمدار تو بودی
این قافله را قافلهسالار تو بودی
هر سلسله را دست تو شد سلسلهجنبان
یک روز تو را مُلک جهان زیر نگین بود
وحشتزده ی قدرت تو، چرخ برین بود
در دست توانای تو تا مشعل دین بود
روشن ز فروغ تو همه روی زمین بود
شد نور خدا از ید بیضای تو تابان
کردی به تباهی و پلیدی ز ازل پشت
نیروی تو عفریت سیه کاری را کشت
مردانه زدی بر دهن بد گوهران مشت
از مشرق تقوای تو ای کعبه ی زرتشت
تابید بر اکناف جهان پرتو ایمان
هرگز نشود نام تو آمیخته با ننگ
بر شیشه ی اقبال تو هرگز نخورد سنگ
دانم که به روبهصفتان عرصه کنی تنگ
ای ملک! همانی تو که شیران قوی چنگ
از هیبت شیران تو بودند هراسان
گیرم که دو صد لشکر غارتگر خونریز
آیند به پیکار تو با هیبت چنگیز
گر تیر بلا بارد و رگبار بلاخیز
یا مرگ ز وحشت بزند نعره که: بگریز،
سرباز تو هرگز نکند پشت به میدان
دردا که غم و رنج تو در حد کمال است
بر آینه ی روی تو زنگار ملال است
ایران و بیچارگی؟ این فکر محال است
این ها که تو بینی همه خوابست و خیالست
آری همه خوابست، ولی خواب پریشان
از شادی تو شاد، ز حُزن تو حَزینیم
تا جان به تن ماست، همینیم، همینیم
بر خاک تو گلزار جنان را نگزینیم
سوگند به نام تو که از پا ننشینیم
تا سر نکشد کاخ جلال تو به کیوان
حرفی بجز از عشق ولای تو نگوییم
راهی بجز از راه صلاح تو نپوییم
جز نام بلندت به همه عمر نجوییم
با خون خود از دامن پاک تو بشوییم
افتاده گرت لکه ایی از ننگ به دامان
قدری نگذاریم برایت سر و جان را
در پای تو ریزیم هم این را و هم آن را
مغلوب تو سازیم زمین را و زمان را
تا قدرت تو خیره کند چشم جهان را
گر سر برود، ما نرویم از سر پیمان
راهی به حریمت نبرد دشمن بدخواه
در عرصه سیمرغ، مگس را نبود راه
ای دست بداندیش ز دامان تو کوتاه
تو بیشه شیری، نشوی لانه روباه
تو وادی قدسی، نشوی خانه شیطان
سپنتا اریایی sepanta.areiaei S💘 F
- ۱۲۲.۷k
- ۰۶ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط