{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر دیوانه باز کار دلش زار شد

شاعر دیوانه باز کار دلش زار شد
 از در و دیوار شهر از همه بیزار شد

حوصله ی دیدن روی کسی را نداشت

پرسه زنان راهی کوچه و بازار شد

خواست که جایی رود بلکه دلش وا شود

 یاد تو افتاد و باز کار دلش زار شد

دید سفر کردنش بیخود و بیهوده است

قید سفر را زد و در طلب یار شد

 تازه هوس کرده بود کار عجیبی کند

 در پی یک مقصد و جاده ی دشوار شد

گرچه قسم خورده بود از تو نخواهد نوشت

کاسه ی صبرش شکست در پی خود کار شد!!

لای ورق های خود شعر جدیدی نوشت

باز غزل مثل یک حادثه تکرارشد
دیدگاه ها (۱)

..... ز #دانایان بوَد این نکته مشهورکه #دانش در کُتب، داناست...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت دوم ( اخر ) آوین رفت. بی‌هیاهو. بی‌اشک. بدون خداحافظی.س...

میترا داودی نیا

رمان غریبه کوچولو

پَرسه در جریان امواج صوت چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم از ط...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

چندپارتی:وقتی حامله بودی و بهت خیانت میکنه و...pt²برعکس تصور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط