پَرسه در جریان امواج صوت چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم ا
پَرسه در جریان امواج صوت چِشم تصویر دریای سرخ من افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور این گوسفند چاق، میراث قوچه که بی دردسر تنها می سازه گوشت! یه دیدگاه پوچ که میزبان هوشه یه از خونه بیزارِ بیگانه جوش همه لب ها تنور، کسی همراه نبود نه چندان صبور، از این تنگنا کبود همه متن ها رَوون، شست ها زَبون اما معنا معلومه از مبنا محرومه تو هر واژه خوف، از ماشه گفت بذر اون سیم خارداری که ریشه کرد از ما شکفت پس در های قفل، دل همسایه مرد تَــهِ سرمایه سوخت این یعنی بی مقدمه، بیم مقدّمه تو این محوّطه، کی مردّده؟ یه نردبون صاف، به قعر گورستان یا حبس موندگار، یه نسل خونه زاد و بیم شکم یه پُل رو بُهت و وحشتِ جمعیت یه نردبون شعله ور تو مرکز قرنیت به لطفِ مُهرِ اَفسَرِ امنیت فقط سقوط آزاده با حداکثر ظرفیت از خودم بیشتر از همه ترسیدم اون طفل معصومی که شده حضرت مَعصیَت این سروده های ناب لحظه های سکوت رو به مغز تبریک بگو به قلبم تسلیت من در پی کنج پنهان واسه حدس این سرنوشت موج پیما نه دیگه مرغ شیدام، نه تو عمق میدان تنها نور باقی از هر نقطه پیداست یه رخ بنما بِما تا برهنه تر ببینی چهارستونت رفت به رهن ترس که خورده به ایست، این قومِ گُمِ توبه نِویس یه طعمه ی ریز، بقول کهنه رییس: از دشمنان برند شکایت به دوستان” چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ سعدی تو کیستی که در این حلقه ی کمند| چندان فتادند که ما صید لاغریم،،،همین بوده خُ ما هم عینِ مابقی..! روانه ایم به کام مرگ رو این ریل نامرئی... ما… نتیجهٔ سلیقه و میل داوریم نه مِصّ رَعِ اوّلیم، نَـکِ بوگو بِـیّـت آخریم پَرسه در جریان امواج صوت،چِشم..،تصّویر مداوم...الَغَرَض بازّ درّیای سرّخ..،من در این عَـرض افزودم از طول به پهنای عمر یه سایه تو اعماق نور خنده های کودکانه، مَقَرِّ دوستی صدای نَکَرِه اون تَه گفت نخند بگو سیب دستور ها تیز، درس خونا میخ به تخته، سیب رو گفتی دندونا ریخت گفت درکش نکن همین رو فرو کن توت شروع کن کور از همین افق غروب کن زود ولی من تو این فضای تحت نظارت تجدید شدم تا واسه خودم وقت بذارم اونی که منتظره تکلیفش رو بگن از همین حالا ورق های تقویمش رو بِکَّن محافظ خویشتن تو حادثه نیستن هر چی گل مچاله تر رایحه بیشتر! ولی اون حرف رو از اون حا.*کِـشه می شنید که دیدش جز انعکاس تابش دیش نیست شاه بیت هاشون غلام دربار با ملکهٔ ذهنی که به سادگی یه فاحشه بیش نیست اون که به ابلهیت جرأت می گه بهش هویت میده، حرفش حجت میشه نکتش اینه: بی رحم جلوه دادن این ادم ها داره برعکس بهشون حسّ قدرت میده (صحیح) حریم اعتراض پاره شد علناً چون یه عده از واقعیت واقشو بلدن اونی که جیغتو می کشه تَهِتو ببینه دیگه لزومی نداره جلو لبت رو بگیره؟ می ترسم و می نویسم عذابش نمونه
- ۱.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط