خوش‌به‌حالِ حافظ

خوش‌به‌حالِ حافظ
که نمی‌دانست ناشر کیست،
منتقد چیست،
اداره‌ی نگارش کجاست...
اگر چه سایه‌ی امیر مبارزالدین را بر سر داشت
که چیزی در حدِ محرمعلی‌خان خودمان بود،
اما می‌توانست رندانه سرِ او شیره بمالد!
می‌توانست بی‌خیال عکس و عسس،
مست کند در انظار و در غزلی بنویسد،
بهشتِ نقد را
به نسیه‌ی هیچ نسناسی نمی‌فروشد!

حتا اگر بعضی غزل‌های او را
بعدِ مرگش دست‌کاری کرده باشند،
حتا اگر موشی گرسنه
نیمی از دیوانش را جویده باشد،
حتا اگر شبی کشته باشندش
وقتی تلوتلوخوران کوچه‌های شیراز را عبور می‌کرده...
باز هم خوش‌به‌حالِ حافظ
که شاخه‌نبات را داشت
تا با او چای چکامه‌هایش را شیرین کند
و بَدا به حالِ من
که تلخ می‌برم به دهان
چای جوشیده‌ی احمد را
با بربری بیاتی
که مربای بوسه‌ی تو شیرینش نمی‌کند!
دیدگاه ها (۳)

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

رمان انتقام ازدواج کامل

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

راز خون پارت ۱۲

007-پنهان در مه - پارت ۶۷

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

ترس در میان عشق پارت ¹عمارت بزرگ بزرگ جعون با چراغ هایی تزئی...

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط