عشق بی پایان قسمت 34:

آسلی روی صندلی بود و لی ته ری اطراف صندلی قدم میزدم

لی ته ری:خب حالا میخوای چیکار کنی وقتی اینجا گیر افتادی

آسلی:این به تو ربطی نداره

لی ته ری:بنظرت کی میتونه پیدات کنه و نجاتت بده اون پسره یا اون دختره ی احمق که یه لحظه هم حواسش به تو نبود

آسلی:راجب دوستم درست صحبت کن اولن اسمش یه جین دومن اون پسره هم اسم داره اسمش هیون جونگه و برامم مهم نیست باهام چیکار میکنی من بلاخره از دستت فرار میکنم

لی ته ری:واقعا یعنی دلت براش هم یه ذره تنگ نشده؟ بذار فکر کنم اگه بهش زنگ بزنم چی میشه اگه اون بیاد اینجا اونم تنهایی چی میشه؟

آسلی:از جونم چی میخوای لی ته ری چرا ولم نمیکنی دست از سرم بردار دیگه چند بار بگم اخه دیگه چیکار کنم تا بفهمی من تورو دوست ندارم

لی ته ری:نه ببین این مهم نیست مهم اینکه من الان به دختری که دوستش دارم رسیدم

آسلی:ولی اون چی اون دختر هم راضیه؟

لی ته ری:اون همش لجبازه بنظرت کدوم زمان راضی میشه من جوابشو دارم شاید موقعی که عشقش جلو چشمش به زندگیش پایان داد

آسلی:چی

پسرا سر میز صبحانه بودن منم گوشه کنار به دیوار تکیه داده بودم و ایستاده بودم

کیو جونگ:راستی هیونگ تو چرا انقدر بوی الکل میدادی دیشب مست بودی؟

هیونگ:والا یادم نیست چقدر خوردم

یونگ سنگ:ااا بگو چرا صبح کنار تخت بیهوش دیدمت

کیوجونگ:دریا تو چیزی نمیخوری

گفتم:چی نه ممنون نوش جان من دیگه میرم

یونگ سنگ:کجا اما هنوز چیزی نخوردی نکنه

گفتم:نه طوریم نمیشه فوقش یه چیزی بیرون میخورم فعلا

بعد از خونه رفتم بیرون هیون کنار آب ایستاده بود و توی فکر بود که آسلی واقعا نیستش برای همین رفت بیمارستان و یه جین رو دید

یه جین:سلام هیون جونگ شی چیزی شده نونا رو پیدا کردید

هیون:سلام راستش یه جین تو فیلم های دوربین های مدار بسته رو داری

یه جین :آره لطفا دنبالم بیاید

هیون و یه جین رفتن توی یه اتاق جلسه اونجا هیچ کس نبود

یه جین:کسی نیست میتونید فیلم هارو ببینید میخواستم چکشون کنم به بقیه هم گفتم نونا از پله افتاده ورفت مرخصی اونا هم قبول کردن

هیون:خوبه

هیون و یه جین فیلم های دوربین مدار بسته رو دیدن و وقتی دیدن آسلی دزدیده شد شوکه شدن همون لحظه کسی به هیون زنگ زد

یه جین:این تماس ممکنه نشونه ای باشه؟

هیون:شاید

هیون صدای طرف رو روی آیفون گذاشت

هیون:الو

لی ته ری:حتما خیلی نگران آسلی شدی نه باید بگم خودت تنهایی دنبالش بگرد درضمن اینم بگم من اونو دزدیدم

هیون با این حرف شوکه شد و موبایلش رو آورد پایین و روی میز گذاشت یه جین هم شوکه شد

یه جین:با نونا چیکار کردی لطفا آزادش بذار

آسلی از پشت تلفن صدای یه جین رو شنید و کمی ناراحت شد چون نمیخواست یه جین نگرانش بشه آسلی توی ذهنش گفت چی یه جین هم فهمیده
دیدگاه ها (۳)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

🐻🎨 ~ یه پست بامزه از کیم وو جین برای تهیونگ!هنرمند کیم وو جی...

ادامه پارت ۳۳^_^

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

مامانم میگه:برو چیز رو از توی چیز بیار بعد چیزش کن...🙄🙄😳😳میگ...

My dady پارت⓪①تهیونگ: بدهکارم که شدیم «پوزخند» لی گیهو: باید...

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

پارت ۲۲:

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

part¹¹ویو جونگکوک::وقتی به مقصد رسیدم ماشینم و پارک کردم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط